اصالت روح ومعنا در قبال اصالت ماده و انسان
7همهجور میشود گفت، وقتی قرار بر این است كه انسان بخواهد حق را انكار كند اصلًا زیرپای همه چیز را میزند، دیگر خیلی روشن میشود مثل خورشید میشود، مثل لامپ پانصد و مثل لامپ هزار میشود، دیگر چرا ما به چیزهای كم اكتفا كنیم كه هی بعداً كمش كنیم و ریشهاش را بزنیم و شاخهها را بزنیم و بعداً هم بیاییم بگوییم امامت با خاتمیت منافات دارد و امامت هم بنابراین حجیت ندارد و كلام امام هم حجّت نیست، الحمدلله، بعد هم آخرش بیاییم بگوییم پیغمبر هم گناه میكرد و توبه میكرد، دیگر مثل اینكه خیلی باب شده خیلی این مسأله راه افتاده و متأسفانه یا خوشبختانه عرض كنم مثل اینكه دیگر شرایط ظهور فراهم شده یعنی احساس میشود كه مسأله بیبندوباری اخلاقی است.
آخر آقاجان یا حرفی را كه میزنی متوجه نیستی چه داری میگویی؟ یا متوجهی، اگر متوجهی كه مسأله روشن است، اگر متوجه نیستی و هی بعداً از تو سوال میكنند از این شاخه به آن شاخه میپری و هی توجیه میكنی خب خیلی خب، یك دفعه بهت گفتند اشتباه كردی، از این شاخه به آن شاخه پریدی، دو دفعه بهت گفتند باز اشتباه كردی، سه دفعه، دیگر دفعه صدم معلوم است تو مریض هستی، دیگر مسأله مسأله اشتباه كردم و مقصودم این بوده است، نیست، مرض است، مسأله مرض است، خیلی خب وقتی كه مرض بود، انسان میفهمد با یك مریض طرف است با یك فردی كه بیمار طرف است و اینجا خلاصه مطلب جور دیگری خواهد شد مسأله به شكل دیگری درخواهد آمد.
علیكلحال آن شخص میگفت كه اگر قرار باشد بر اینكه روحانی وجود داشته باشد؛ این فرد است.
مردم صداقت را میفهمند، مردم حقیقت را میفهمند، مردم پنهانكاری را میفهمند، بشر نفاق را میفهمد، بشر رُك بودن و راست بودن را تشخیص میدهد،
در همان صحبت ایشان در مسأله علم و عمل، كه رفقا همه شنیدند و مسأله هم پخش شد.

