اصالت روح ومعنا در قبال اصالت ماده و انسان
33گرم بشود، سر گرم میشود، درجه حرارت بدن بالا میرود، هم در سر، هم در پا هم، در دست و در سایر اعضا احساس ناراحتی كه برای انسان بواسطه تألم یك عضو هست آن احساس ناراحتی را انسان در همهجا احساس میكند خیالش دیگر جمع نیست این بخاطر چی است؟ بخاطر اینكه همه اعضا به یك اصل مربوط شدند آن اصل اصل روح و نفس است كه بر همه اینها احاطه دارد و حكومت دارد این مكتب اصالت معنا است كه این مطلب را برای انسان ایجاد میكند.
وقتی كه در یك جا ألمی برای یكی از مسلمین بیاید سایر افراد نمیتوانند بیتفاوت باشند، برای اسلام اینجا و آنجا و این نقطه و آن نقطه فرق نمیكند، اینجا مسلمان باشد اگر انسان وظیفه و تكلیفش را اعانه و كمك به مسلمین میداند دیگر نباید برای او فرق كند چه مسلمان اینجا باشد یا آنجا باشد.
اگر به یك نقطه توجه كند و از نكات دیگر غافل بشود پس معلوم است مطلب چیز دیگری است آن وقت همین جناب سعدی میآید این شعری كه:
بنی آدم اعضای یكدیگرند *** كه در آفرینش ز یك گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار تو كز مهنت دیگران بیغمی *** نشاید كه نامت نهند آدمی این را آمده نقل كرده بدون اینكه منبع را ذكر بكند، كه این از پیغمبر گرفته میشود، آن وقت الآن این را برمیدارند به عنوان اعلامیه حقوق بشر این كلام و شعر سعدی را مینویسند، این مال پیغمبر است، این روایت از پیغمبر است اینكه الآن شما دارید این را میگویید میدانید از كیست؟ از كسی است كه امیرالمؤمنین علیهالسّلام لوادار و حاكم این مكتب میرود بالای منبر و میگوید شنیدهام در بلادی كه در تحت تصرف من است و در تحت حكومت من است دشمن از پای یك زن یهودیه، نه مسلمان، از پای یك زن یهودیه طلایش را برداشتهاند چون بعضی از زنها به پایشان طلا میبستند و به آن خلخال میگفتند اگر شما از این درد و مصیبت بمیرید رواست، این حاكم اسلام و این متولی اسلام است كه توانسته این مسئولیت را احساس كند و آن مسأله مَثَلُ المُومِن فِی تَوَادِّهِم وَ تَرَاحُمِهِم كَمَثَلِ الجَسَدِ را با تمام وجودش لمس كند و با تمام حقیقت وجودش این مطلب را درك بكند و چنان از ته دل ناله برمیآورد كه افراد میگویند: چه شده حالا یك خلخال درآوردهاند، میگوید بمیرید رواست! یعنی چی؟ یعنی آن زن یهودی بر گردن من حق و مسئولیت ایجاد كرده و میگوید الآن علی حاكم اسلام است و دارند از پای من خلخال درمیآورند، او نمیگوید كه علی مسلمان است و یك خدای دیگری و پیغمبر دیگر و مكتب دیگری قائل است و من به اصطلاح جور دیگری هستم پس نباید من از او چیز دیگری بخواهم، من كه مسلمان نیستم، طلبكار كه نیستم، نه! آن خودش را طلبكار میداند چون در ذمّه اسلام است در ذمّه حكومت امیرالمؤمنین علیهالسلام قرار دارد همین احساسی را كه آن شخص

