
اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
پایه تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است. 1 انسان باید خودش را در قبال واقعیات حرّ و آزاد نگه بدارد. 2 خداوند برای هریک از افراد بشر آیات و نشانه هایی قرار داده است که در صورت پیروی از آنها شخص به تکامل می رسد. 3 ریاضت نفس به آنچه را که انسان به آن تمایل دارد و احساس لذت می کند تعلق می گیرد، و این مسأله در افراد متفاوت می باشد. 4 پایه و اساس تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است نه بر اساس تنازع بقاء و محوریت نفس انسان. 5 مسألۀ ازدواج و تشکیل زندگی از جمله موارد بسیار روشن و بارز مسأله ریاضت نفس ومیل نسبت به آن می با شد
اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
توضیحات:
پایه تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است. 1 انسان باید خودش را در قبال واقعیات حرّ و آزاد نگه بدارد. 2 خداوند برای هریک از افراد بشر آیات و نشانه هایی قرار داده است که در صورت پیروی از آنها شخص به تکامل می رسد. 3 ریاضت نفس به آنچه را که انسان به آن تمایل دارد و احساس لذت می کند تعلق می گیرد، و این مسأله در افراد متفاوت می باشد. 4 پایه و اساس تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است نه بر اساس تنازع بقاء و محوریت نفس انسان. 5 مسألۀ ازدواج و تشکیل زندگی از جمله موارد بسیار روشن و بارز مسأله ریاضت نفس ومیل نسبت به آن می با شد
اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
6در مسائل اعتقادی و مسائل كلیدی و حیاتی هم مساله از این قبیل است، هیچ وقت انسان نباید در رسیدن به یك حقیقتی كثرت را ملاحظه كند آن طرف بیشتر است این طرف كمتر است پس یك خبری است. آن طرف همه به این مساله الان گرایش دارند همه الان این مطلب را میپذیرند خب من هم اگر بخواهم در مقابل یك چنین افرادی بایستم به من چی میگویند با من مقابله میكنند با من برخورد میكنند با من چه میكنند!! ببینید هی خودمان را داریم وا میدهیم خودمان را از این حریت و اختیار و انسانیت داریم بیرون میآوریم و تابع میكنیم و مقلِّد میكنیم و دنبالهرو میكنیم و قلاده خودمان را به دست دیگران میسپاریم، این چیست؟ این انسان نیست گوسفند است! این انسان نیست این بز است! این انسان نیست این حیوان است، این چهارپا است! پس این انسان چی است این مغز از كجا آمده؟ این عقلی كه خدا داده برای چی داده؟ برای این داده؟ یا این عقل را داده است كه انسان تعقل كند، انسان بفهمد در موارد مشكوكه، آن راهی را كه به مقتضای عقل اوست آن را بگیرد گرچه همه بر خلاف مطلبی بگویند، آنچه را كه او میفهمد آن را بایستد و در قبالش قرار بگیرد این یك مسالهای است كه بسیار مساله مهمی است.
نسبت به ریاضات، همان طوری كه خدمت رفقا عرض شد آنچه را كه در این دنیا، طبقه غالب نفس انسان نسبت به آنها تمایل و اشتیاق دارد در مطالب مختلفه، ریاضت نسبت به همان چیز تعلق میگیرد، البته آن متفاوت است ممكن است در یك جا انسان در یك برهه از زمان به یك مطلبی تمایل و اشتیاق داشته باشد چندسال دیگر میگذرد اصلا نسبت به او تنفر پیدا میكند و مطلب عوض میشود، مساله عوض میشود، اما آن محوریت خیلی توجه كنید من روی این قضیه خیلی میخواهم پافشاری كنم به جهت این كه اصل مبنایما بر این نكته قرار دارد اصل در مساله ریاضت همانطوری كه قبلا خدمت رفقا عرض كردم بر انجام امور ظاهری نیست، كه ما را بفریبد، اصل مساله هواهای نفسانی و خواستهای نفسانی بر انجام امور ظاهر نیست، اصل بر اساس آن لذت و احساس تمتّع و احساس كامیابی و احساس رسیدن به خواست، آن خواست و امنیهای كه انسان در نفس خود نسبت به او قرار دارد این اصل و اساس است.
