
اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
پایه تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است. 1 انسان باید خودش را در قبال واقعیات حرّ و آزاد نگه بدارد. 2 خداوند برای هریک از افراد بشر آیات و نشانه هایی قرار داده است که در صورت پیروی از آنها شخص به تکامل می رسد. 3 ریاضت نفس به آنچه را که انسان به آن تمایل دارد و احساس لذت می کند تعلق می گیرد، و این مسأله در افراد متفاوت می باشد. 4 پایه و اساس تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است نه بر اساس تنازع بقاء و محوریت نفس انسان. 5 مسألۀ ازدواج و تشکیل زندگی از جمله موارد بسیار روشن و بارز مسأله ریاضت نفس ومیل نسبت به آن می با شد
اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
توضیحات:
پایه تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است. 1 انسان باید خودش را در قبال واقعیات حرّ و آزاد نگه بدارد. 2 خداوند برای هریک از افراد بشر آیات و نشانه هایی قرار داده است که در صورت پیروی از آنها شخص به تکامل می رسد. 3 ریاضت نفس به آنچه را که انسان به آن تمایل دارد و احساس لذت می کند تعلق می گیرد، و این مسأله در افراد متفاوت می باشد. 4 پایه و اساس تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است نه بر اساس تنازع بقاء و محوریت نفس انسان. 5 مسألۀ ازدواج و تشکیل زندگی از جمله موارد بسیار روشن و بارز مسأله ریاضت نفس ومیل نسبت به آن می با شد
اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
5علیكل حال خداوند متعال برای همه افراد به مناسبتهای مختلف آیاتی قرار داده، نشانههایی قرار داده اگر آن نشانهها و آن آیات را ما آمدیم گرفتیم راه میبریم، اما اگر آمدیم روی آن آیات پرده انداختیم آمدیم روی آن نشانهها را پوشاندیم، روی آن نشانهها را آمدیم محو كردیم، نگذاشتیم آن نشانه و آن علامت و آن آیه بیاید و در جان ما رسوخ و نفوذ كند و ما را متحول كند و برگرداند، نه این كه" بلهبله این هم حرف خوبی است" این فایده ندارد، نه، بیاید و اصلا وضعیت ما را برگرداند فكر ما را به فكر دیگری متحول كند نفس و جهتگیری ما را منقلب كند و به جهتگیری الهی مبدل كند، این طور اگر شد توفیق شامل حال ما خواهد شد.
تمام آیات قرآن را شما نگاه كنید میبینید همه جا خدا دست روی این گذاشته (أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا)1 چگونه ما از آن چه كه مورد عبادت پدرانمان است دست برداریم؟ خب به تو چه مربوط است؟ بابا من دارممیگویم یك پدر و یك پسر مقابل من نشستهاند، پسر حرف را میفهمد پدر نمیفهمد خب چرا این حرف را نمیزند؟ خب چرا نمیزند؟ پدر میفهمد پسر قبول نمیكند، این برادر میفهمد آن برادر رد میكند، این پسرعمه میپذیرد آن پسردایی فرض كنید اینها را كنار میزند، زن میپذیرد شوهر نمیپذیرد، زن قبول میكند شوهر قبول نمیكند، شوهر قبول میكند زن قبول نمیكند، اینها مسائلی نیست كه ما بخواهیم خودمان را در قبول و ردّ، تابع دیگری قرار بدهیم خودمان هستیم و خودمان، باید فرض بكنیم اصلا در دنیا كسی وجود ندارد مطالب و حقایق فقط برای یك نفر نازل شده اگر در این دنیا فقط یك نفر باشد روی كره زمین آن هم من باشم، این قرآن برای من نازل شده این آیات برای من نازل شده این روایات از ائمه علیهم السلام برای من نازل شده من باید ببینم چه كنم؟ من باید ببینم كه نسبت به این مطلب چه جایگاهی دارم؟ پدرم میخواهد قبول بكند میخواهد نكند، به من چه مربوط است؟ آن بین خدا و خودش پرونده خودش را دارد، برادر من در كنارم نشسته میخواهد قبول بكند میخواهد نكند، آن پرونده خودش را دارد، مادر من میخواهد قبول بكند میخواهد نكند آن پرونده خودش را دارد. آیا اگر فرض كنید دوتا برادر هستند هردو دارند درس میخوانند چون این یكی ضعیفتر است آن یكی كه زرنگتر است باید بگوید چون او ضعیفتر هستم پس من هم نمیخوانم كه به او برسم؟ به من چه ربطی دارد؟ او استعداد ندارد و من به آن جاهایی كه میتوانم باید برسم. حالا چون او فلان غذا را دوست ندارد پس من هم نباید بخورم، این حرفها را ندارد او دوست دارد یك چیز دیگر بخواهد.
- سوره ١١ هود قسمتى از آيه ٦٢
