
اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
پایه تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است. 1 انسان باید خودش را در قبال واقعیات حرّ و آزاد نگه بدارد. 2 خداوند برای هریک از افراد بشر آیات و نشانه هایی قرار داده است که در صورت پیروی از آنها شخص به تکامل می رسد. 3 ریاضت نفس به آنچه را که انسان به آن تمایل دارد و احساس لذت می کند تعلق می گیرد، و این مسأله در افراد متفاوت می باشد. 4 پایه و اساس تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است نه بر اساس تنازع بقاء و محوریت نفس انسان. 5 مسألۀ ازدواج و تشکیل زندگی از جمله موارد بسیار روشن و بارز مسأله ریاضت نفس ومیل نسبت به آن می با شد
اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
توضیحات:
پایه تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است. 1 انسان باید خودش را در قبال واقعیات حرّ و آزاد نگه بدارد. 2 خداوند برای هریک از افراد بشر آیات و نشانه هایی قرار داده است که در صورت پیروی از آنها شخص به تکامل می رسد. 3 ریاضت نفس به آنچه را که انسان به آن تمایل دارد و احساس لذت می کند تعلق می گیرد، و این مسأله در افراد متفاوت می باشد. 4 پایه و اساس تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است نه بر اساس تنازع بقاء و محوریت نفس انسان. 5 مسألۀ ازدواج و تشکیل زندگی از جمله موارد بسیار روشن و بارز مسأله ریاضت نفس ومیل نسبت به آن می با شد
اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
24ایشان میگفتند كه این مرحوم آقای شیخ عباس تهرانی رحمةاللَه علیه كه بسیار مرد بزرگی بود و از اوتاد و صلحا بود، جوری در آن یك ساعت از نظر مسائل اخلاقی و تعیین ملاكات و مبانی و آن معانی كه باید در زندگی به عنوان معانی و قضایای كاربردی به آن توجه كنند نسبت به آنها ایشان مطالبی گفتند كه وقتی من آمدم دیگر مسیرم تعیین شد كه شد، یعنی دیگر گفتم این حق است و دیگر گرفتم و پی گرفتم و دیگر نیانداختم من این را میگویم هی چادر روی خودم بیاندازم هی چشم خودم را ببندم، نه در پیش گرفتم هر كه با این خواند آن را من نزدیك دیدم، هر كه با این مسیر نخواند بهش توجه نكردم، برو پی كارت، هر كه خودش را با این مسیر وفق دارد دیدم این اهل مراوده و معاشرت و رفاقت است میارزد و هر كه دیدم كه دنبال چیزهای دیگر رفته نمیارزد و كار به جایی رسید كه من از بعضی از افراد به ظاهر موجه شنیدم در نجف كه ایشان گفته بود اگر شده است حتی بر خلاف رضای خدا كه شده است انسان میتواند به مصالحی كهتشخیص میدهد بپردازد! آن مرد چه میگفت و این چه میگوید؟ ببینید چقدر فاصله است. این كه این بیچارهای كه دارد این حرف را میزند از اول كه این طور نگفته، نه آقاجان، هی بر خودش چادر انداخته هی یك چادر انداخته، روز دوم یك چادر انداخت، فلان خلاف را دید از آن جا و بیتی كه هست هیچی نگفت، خودشان میدانند!، چی را خودشان میدانند خودش میداند چی است؟ این حرفها چی است خودش میداند! برو پی كارت خودش میداند و تو هم این جایی؟ خودش میداند و تو هم در این لجنزاری؟ خودش میداند و تو هم این جا چشمت را بستی؟ خدا میگوید ما هم میدانیم، تو یك دانه پوشش انداختی رویت، ما اصلا یك لحاف میاندازیم رویت، دوباره یك چادر شب انداختی ما یك دانه پتو میاندازیم، مال ما بهتر است جنسش بهتر است تقلب هم نمیكنیم، كلفت، این قدر یك لحاف میاندازیم، اگر خورشید بالای كلهات طلوع كند دیگر از زیر آن لحاف نمیبینی بلدیم، آن وقت كار به این جا میرسد كه میگوید اگر مصلحت را تشخیص میدهی ولو برخلاف رضای خدا انجام بده! آقا این حرفها را زده اند! ما تعجب میكنیم ولی نباید بگذاریم به آن جا برسد ولی ما هم همین هستیم الان هم هستند، بعضیها، پیغمبر بیاید بگوید این كار، میگوید قبولت ندارم، هستند چرا ما تعجب میكنیم؟ میگوییم: بیا آقا باهات حرف بزنیم، میگوید: نمیخواهم، آقا مساله این است، میگوید: اصلا ما به شما چه كار داریم مگر نمیگویند اینها چه كسانی هستند؟ اینها همانهایی هستند كه یك لحاف انداختهاند روی خودشان دیگر قضیه از پارچه گذشته.
