
اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
پایه تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است. 1 انسان باید خودش را در قبال واقعیات حرّ و آزاد نگه بدارد. 2 خداوند برای هریک از افراد بشر آیات و نشانه هایی قرار داده است که در صورت پیروی از آنها شخص به تکامل می رسد. 3 ریاضت نفس به آنچه را که انسان به آن تمایل دارد و احساس لذت می کند تعلق می گیرد، و این مسأله در افراد متفاوت می باشد. 4 پایه و اساس تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است نه بر اساس تنازع بقاء و محوریت نفس انسان. 5 مسألۀ ازدواج و تشکیل زندگی از جمله موارد بسیار روشن و بارز مسأله ریاضت نفس ومیل نسبت به آن می با شد
اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
توضیحات:
پایه تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است. 1 انسان باید خودش را در قبال واقعیات حرّ و آزاد نگه بدارد. 2 خداوند برای هریک از افراد بشر آیات و نشانه هایی قرار داده است که در صورت پیروی از آنها شخص به تکامل می رسد. 3 ریاضت نفس به آنچه را که انسان به آن تمایل دارد و احساس لذت می کند تعلق می گیرد، و این مسأله در افراد متفاوت می باشد. 4 پایه و اساس تفکر اسلامی بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع است نه بر اساس تنازع بقاء و محوریت نفس انسان. 5 مسألۀ ازدواج و تشکیل زندگی از جمله موارد بسیار روشن و بارز مسأله ریاضت نفس ومیل نسبت به آن می با شد
اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
18از آن طرف بعضیها آمدند كه آقا فرض كنید شوهر ما فلان كار را انجام میدهد، فلان كار خلاف را، خب به شما چه ربطی دارد؟ شما زندگی خودت را بكن به شما كاری نداشته باشد، ایراد ندارد، از نظر شما چه؟ از نظر بنده شما زندگیات را بكن، خدا اجر بیشتری به تو میدهد، اینجا با آنجا تفاوت میكند و فرق میكند.
مرد هم همین طور، مرد میآید میگوید من این كار خلافی را كه كردم به خاطر زنم بود، این مجلس خلافی كه رفتم به خاطر زنم بود، اگر نباشم قهر میكند میرود! خب صدسال برود دیگر برنگردد! نمیخواهد برگردد یعنی چی؟! مگر تو باید دینت را به خاطر این كه میرود و برنمیگردد از دست بدهی؟! مگر باید خدا را زیر پا بگذاری؟! مگر باید رضای خدا را زیرپا بگذاری؟! به جهنم بگو برو اصلًا نمیخواهم بیایی.
هردوی این جریان در كنار هم باید بر اساس رضای الهی انجام بشود شد شد، نشد نشد. تا آن جایی كه رضای الهی هست.
مرد به زن میگوید نمیخواهم تو به روضه بروی، زن نباید برود، اگر بگوید نه بنده میخواهم بروم، فشار بیاورد غذا را نمیدانم ترشش كند، نمك بریزد، بسوزاند، نمیدانم بابای آن مرد بیچاره را دربیاورد كه ذلهاش كند بگوید برود این امام حسین برای او امام حسین نیست، این امام حسین برای او یزید است كه دارد او را به جهنم میبرد و اغواء میكند. مرد به زن میگوید روضه نرو بگوید چشم نمیروم. تو روضه را میروی برای امام حسین یا برای خواستِ نفسِت؟ ببینید دوباره محوریت چی شد؟ همان خواست نفس است! همان التذاذ است! امام حسین میگوید بنشین در خانهات، در حسینیه من هم نمیخواهد بیایی، در روضه من هم نمیخواهد، همین كه تو میخواستی بیایی و شوهرت ولو به ناحقّ، چون در بعضی موارد شوهر به حق میگوید نباید بروی، زندگی دارد از بین میرود، یك مرتبه چادر سرش میكند یا علی! كجا؟ روضه! خب چه خبر است؟ خانه میخ دارد؟ هان چی دارد؟ یعنی چی همهاش روضه روضه روضه روضه! جلسه جلسه جلسه! كلاس كلاس كلاس! زهرمار و كلاس!! بگیرید در خانه بنشینید تا ببینید از رفتن چیز بیشتر گیرتان میآید یا از ماندن؟ كدام رسم بزرگان است؟ با توهمات و تخیلات خودمان داریم دین درست میكنیم و به خورد مردم میدهیم و مردم را به سمت دیگر میبریم.
