اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
5هی كیسه روی سر خودش نیندازد.
انبیاء و اولیاء آمدند این چادرها را یكییكی از سر ما بردارند، ما خیال میكنیم مَردیم و چادر نداریم و چادر مال زنهاست، نه، روی هر سرمان هزار چادر انداختهایم، هزار پوشش انداختهایم و هزار زنجیر و دستبند و قِلاده برای دورشدن از حقایق و واقعیات در خودمان قرار دادهایم.
من در یك یك مجلسی بودم و صحبتی راجع به یك قضیهای داشتیم (حالا مساله را به اجمال بیان میكنیم) من فقط به آنها گفتم شما همین یك مطلب را، راجع به مسائل دیگر صحبت نمیكنیم، این یك مطلب را كه من میگویم این یك مطلب را شما درآن نقد و اشكال كنید اگر توانستید در این یك مساله اشكال كنید خب ما حرفی نداریم اگر نتوانستید اشكال كنید همین یك قضیه گریبان شما را خواهد گرفت و تا آخر خواهد برد چون این یك مساله دیگری را به وجود میآورد، او یك مطلب دیگری را به وجود میآورد، فكر انسان از این عرصه به عرصه دیگری منتقل میشود و اگر قرار بر این هست كه انسان پرده اول را كنار بزند و با حریت با مساله برخورد كرد دومی را دیگر نمیتواند دوباره حجاب روی سر خودش بیاندازد بلكه مجبور است در قضیه دوم نیز با همان تفكر و با همان آزادی و با همان بینش برخورد كند، صحبت در مطلب دوم انسان را به مطلب سوم و چهارم و همین طور خواهد كشاند تا جایی كه دیگر یك مرتبه انسان متوجه میشود عجب كجا بوده و كجا هست، در كجا بوده و در چه مطالبی غوطهور بوده و چه مطالبی را به عنوان حقیقت به خورد او داده بودند در حالتی كه هیچ كدام از اینها صحت نداشته و همه دروغ بوده و محض توهّمات و تخیلات بوده و الان كه چشمش باز شده، وای چه كنم؟!! این مسائل و موقعیتهای از دست رفته را چه طور جبران كنم؟ و در این فضاهای خیالی و مجازی كه تا به حال سپری كردهام آن فضاها را دیگر چه طور میتوانم دوباره تجدید كنم و دوباره بدست بیاورم؟ ولی خب میگویند جلوی ضرر را هر وقت بگیری اول منفعت است، خب انسان باید از هرجا كه هست بالاخره شروع كند و از آن جا باید مساله خودش را پیریزی كند.

