اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
7میگویم یك پدر و یك پسر مقابل من نشستهاند، پسر حرف را میفهمد پدر نمیفهمد خب چرا این حرف را نمیزند؟ خب چرا نمیزند؟ پدر میفهمد پسر قبول نمیكند، این برادر میفهمد آن برادر رد میكند، این پسرعمه میپذیرد آن پسردایی فرض كنید اینها را كنار میزند، زن میپذیرد شوهر نمیپذیرد، زن قبول میكند شوهر قبول نمیكند، شوهر قبول میكند زن قبول نمیكند، اینها مسائلی نیست كه ما بخواهیم خودمان را در قبول و ردّ، تابع دیگری قرار بدهیم خودمان هستیم و خودمان، باید فرض بكنیم اصلا در دنیا كسی وجود ندارد مطالب و حقایق فقط برای یك نفر نازل شده اگر در این دنیا فقط یك نفر باشد روی كره زمین آن هم من باشم، این قرآن برای من نازل شده این آیات برای من نازل شده این روایات از ائمه علیهم السلام برای من نازل شده من باید ببینم چه كنم؟ من باید ببینم كه نسبت به این مطلب چه جایگاهی دارم؟ پدرم میخواهد قبول بكند میخواهد نكند، به من چه مربوط است؟ آن بین خدا و خودش پرونده خودش را دارد، برادر من در كنارم نشسته میخواهد قبول بكند میخواهد نكند، آن پرونده خودش را دارد، مادر من میخواهد قبول بكند میخواهد نكند آن پرونده خودش را دارد. آیا اگر فرض كنید دوتا برادر هستند هردو دارند درس میخوانند چون این یكی ضعیفتر است آن یكی كه زرنگتر است باید بگوید چون او ضعیفتر هستم پس من هم نمیخوانم كه به او برسم؟ به من چه ربطی دارد؟ او استعداد ندارد و من به آن جاهایی كه میتوانم باید برسم. حالا چون او فلان غذا را دوست ندارد پس من هم نباید بخورم، این حرفها را ندارد او دوست دارد یك چیز دیگر بخواهد.
در مسائل اعتقادی و مسائل كلیدی و حیاتی هم مساله از این قبیل است، هیچ وقت انسان نباید در رسیدن به یك حقیقتی كثرت را ملاحظه كند آن طرف بیشتر است این طرف كمتر است پس یك خبری است. آن طرف همه به این مساله الان گرایش دارند همه الان این مطلب را میپذیرند خب من هم اگر بخواهم در مقابل یك چنین افرادی بایستم به من چی میگویند با من مقابله میكنند با من برخورد میكنند با من چه میكنند!! ببینید هی خودمان را داریم وا میدهیم خودمان را از این حریت و اختیار و انسانیت داریم بیرون میآوریم و تابع میكنیم و مقلِّد میكنیم و دنبالهرو میكنیم و قلاده خودمان را به دست دیگران میسپاریم، این چیست؟ این انسان نیست گوسفند است! این انسان نیست این بز است! این انسان نیست این حیوان است، این چهارپا است! پس این انسان چی است این مغز از كجا آمده؟ این عقلی كه خدا داده برای چی داده؟ برای این داده؟ یا این عقل را داده است كه انسان تعقل كند، انسان بفهمد در موارد مشكوكه، آن راهی را كه به مقتضای عقل اوست آن را بگیرد گرچه همه بر خلاف مطلبی بگویند، آنچه را كه او میفهمد آن را بایستد و در قبالش قرار بگیرد این یك مسالهای است كه بسیار مساله مهمی است.

