اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
29حرام انجام بدهد، زن نمیتواند با مرد نامحرم بنشیند و بخندد و هزارتا فساد بار بیاید، مرد میگوید باید بكنی غلط میكند، غلط میكند مرد یك چنین حرفی بزند، میگوید طلاقت میدهم خب بده، زن نمیتواند به آن مطالبی كه مرد او را چهبسا گاهی از اوقات مطالبی حتی بدتر از این شنیدم مجبور میكند تن دربدهد، به خاطر چی؟ زندگی به هم میخورد خب بخورد مگر ما برای زندگی به این دنیا آمدهایم؟ ما این زندگی (دنیا) را پلی برای عبور و رسیدن به آن زندگی (آخرت) قرار دادهایم اگر این زندگی بخواهد مانع بشود زندگی را بگذار كنار، بگذار كنار.
از آن طرف بعضیها آمدند كه آقا فرض كنید شوهر ما فلان كار را انجام میدهد، فلان كار خلاف را، خب به شما چه ربطی دارد؟ شما زندگی خودت را بكن به شما كاری نداشته باشد، ایراد ندارد، از نظر شما چه؟ از نظر بنده شما زندگیات را بكن، خدا اجر بیشتری به تو میدهد، اینجا با آنجا تفاوت میكند و فرق میكند.
مرد هم همین طور، مرد میآید میگوید من این كار خلافی را كه كردم به خاطر زنم بود، این مجلس خلافی كه رفتم به خاطر زنم بود، اگر نباشم قهر میكند میرود! خب صدسال برود دیگر برنگردد! نمیخواهد برگردد یعنی چی؟! مگر تو باید دینت را به خاطر این كه میرود و برنمیگردد از دست بدهی؟! مگر باید خدا را زیر پا بگذاری؟! مگر باید رضای خدا را زیرپا بگذاری؟! به جهنم بگو برو اصلًا نمیخواهم بیایی.
هردوی این جریان در كنار هم باید بر اساس رضای الهی انجام بشود شد شد، نشد نشد. تا آن جایی كه رضای الهی هست.
مرد به زن میگوید نمیخواهم تو به روضه بروی، زن نباید برود، اگر بگوید نه بنده میخواهم بروم، فشار بیاورد غذا را نمیدانم ترشش كند، نمك بریزد، بسوزاند، نمیدانم بابای آن مرد بیچاره را دربیاورد كه ذلهاش كند بگوید برود این امام حسین برای او امام حسین نیست، این امام حسین برای او یزید است كه دارد او را به جهنم میبرد و اغواء میكند. مرد به زن میگوید روضه نرو بگوید چشم نمیروم. تو روضه را میروی برای امام حسین یا برای خواستِ نفسِت؟ ببینید دوباره محوریت چی شد؟ همان خواست نفس است! همان التذاذ است! امام حسین میگوید بنشین در خانهات، در حسینیه من هم نمیخواهد بیایی، در روضه من هم نمیخواهد، همین كه تو میخواستی بیایی و شوهرت ولو به ناحقّ، چون در بعضی موارد شوهر به حق میگوید نباید بروی، زندگی دارد از بین میرود، یك مرتبه چادر سرش میكند یا علی! كجا؟ روضه! خب چه خبر است؟ خانه میخ دارد؟ هان چی دارد؟ یعنی چی همهاش روضه روضه روضه روضه! جلسه جلسه جلسه! كلاس كلاس كلاس! زهرمار و كلاس!! بگیرید در خانه بنشینید تا ببینید از رفتن چیز بیشتر گیرتان میآید یا از ماندن؟ كدام رسم بزرگان است؟ با توهمات و تخیلات خودمان داریم دین درست میكنیم و به خورد مردم میدهیم و مردم را به سمت دیگر میبریم.

