اساس تفكر اسلامى بر اساس تعاضد بقاء و كمك به هم نوع
25را مورد تعرض قرار بدهد میگفتند اگر راست میگویی از جلو به من حمله كن از پشت سر میخواهی حمله كنی؟ از پشتسر میخواهی به من تیر بزنی؟ و این میایستاد و سرش را بر نمیگرداند و او هم میزد این را میكشت این چه حریتی است؟ این كلهشقّی است، به این میگویند كلهشقی، خوب خودت را برگردان و او را بزن، نه من به شأنم نمیآید این كسی كه از پشت میخواهد این كار را بكند این همتراز من نیست، پس بگذار این كار را بكند آن كسی كه از پشت میخواهد بیاید به من تیر بزند، آن آدمی نیست كه بخواهد همرزم با من باشد، همتراز با من باشد، آن دارد ذلیلانه با من مقابله میكند، زبونانه دارد با من مقابله میكند، پس در شأن من نیست با او مقابله كند و میزند و میكشدش و جنازهاش را روی زمین میاندازد حالا این حُسن است؟ چیز خوبی است؟ یا این كه نه وقتی در جنگها در مقابل هم قرار میگرفتند اصلا رسم آنها در آن موقع این بود، مثل الان كه نبود كه یك موشكی برود و یك شهر را ببرد هوا، نه آن موقع تیر و شمشیر و كمان و اینها بود و میآمدند جلوی همدیگر اگر جنگ هم بود جنگ آزادانه بود، نامردانه نبود كه بمب بیاندازند روی سر زن و بچه و كودك و پیرزن و پیرمرد، یا بزنند از آن طرف طیارهای كه یك مشت افراد بیگناه و مسافرین بی گناه پیرمرد و پیرزن و طفل شیرخوار ... اینها مقابلههای ذلیلانه است ذبوبانه است، نامردانه است، همین انسان قرن تكنولوژی، درست، ن موقع شمشیر بود و میزدند و همرزم میآمد رجز میخواند این میگفت من اینم او میگفت من اینم یا علی مشغول میشدند میزدند و یكی هم كشته میشد. در آن موقع وقتی یك نفر وارد جنگ میشد اگر یك كسی همترازش نبود اصلا قبول نمیكرد با او بجنگد میگفت من اصلا نمیجنگم میخواهی من را بزنی و بكشی، بزن بكش من اصلا با تو جنگ نمیكنم حالا این صحیح است؟ این چی است؟ این همان خواست نفس است ببینید همان است.

