حقیقت وحی وکیفیت نزول آن بر قلب پیامبر اكرم
21است؟ باطنش كدورت است، باطنش ضیق است، باطنش افتادن مشكلات در مسائل است، در كار آدم مشكل میافتد، در برنامه انسان مشكل میافتد، در امور انسان مشكل میافتد، ولی وقتی انسان عبور كرد و از این مساله رد شد، میبیند ا یك جور دیگر است، چقدر باز شده، یك نفسی میتواند بكشد، یك صفایی احساس میكند، یك انبساطی احساس میكند، این یك قدم جلو آمدن است، این همان ریاضت است، این عبور است، از این مرتبه بلند شد به این مرتبه آمد، درست، حالا بالاتر از اینجا كجاست؟ بالاتر از اینجا این است كه آن مرتبه مربوط به اولیاء الهی است، و آن اینكه آنها اصلا نمیتوانند خلاف بگویند، یعنی اصلا در مخیلهی اینها یك لحظه نمیآید كه جای این ساعت و قاب عوض شود، نمیآید، چرا؟ چون به مقام طهارت رسیدهاند، كسی كه به مقام طهارت برسد یعنی چه؟ دقت كنید چطور میخواهم مثال بزنم همانطوری كه این قاب اول است و بعد ساعت است، همینطور این در دلش است اول قاب بعد ساعت، همین قاب و ساعت میآید به زبان، همین قاب و ساعت میآید تبدیل به حروف میشود، همین قاب و ساعت میآید تبدیل به كلمات میشود، پس نمینشیند فكر كند اول كدام را بگویم بعد كدام را؟، بلكه واقعیت خارج در نفس او تبدیل میشود به كلمات بدون اینكه فكر كند اول این را بگویم به صلاح است یا آن را بگویم؟ بالا و پایینش كنم كم و زیادش كنم یك مقدار تأثیر بگذارد، این را زودتر بگویم مصلحت را در نظر بگیرم، تمام اینها و همه اینها مربوط به ما است، مربوط به ماست كه میخواهیم در مقام اصلاح باشیم و در مقام تربیت میخواهیم باشیم و باید هم اینطور باشد و اشكال هم ندارد، درست است و خوب است، ولی این قانون و قاعده دیگر، مربوط به غیر از محیط و دایره خودش نیست، در آن دایره و مرتبه طهارت، یعنی مرتبه انطباق نفس با واقعیت، مرتبه انطباق نفس با لوح محفوظ، مرتبه انطباق نفس با حقایق خارجیهی ظهورات اسماء كلّیه و صفات كلّیه، دیگر در آنجا تفكر نیست، چی را میخواهد تفكر كند؟ چون همانطوری كه خود آن واقعیت خارجیه در نفس است و رسول خدا باید آن واقعیت خارجیه را برای مردم بیان بكند، مردمی كه در مقابل ردر آن دایره و مرتبه طهارت، یعنی مرتبه انطباق نفس با واقعیت، مرتبه انطباق نفس با لوح محفوظ، مرتبه انطباق نفس با حقایق خارجیهی ظهورات اسماء كلّیه و صفات كلّیه، دیگر در آنجا تفكر نیست، چی را میخواهد تفكر كند؟ چون همانطوری كه خود آن واقعیت خارجیه در نفس است و رسول خدا باید آن واقعیت خارجیه را برای مردم بیان بكندسول خدا نشستهاند آنها هم یكی از همین وقایع خارجیه هستند، افكار آنها هم جزو همین وقایع است یا نه؟ هست، دیگر فقط هیكل انسان كه نیست، هیكل انسان و جسم انسان یكی از وقایع خارجیه است، افكاری كه الان در این مغز دارد حركت میكند آیا آن هم جزو وقایع خارجیه هست یا نیست؟ صلاحی كه برای این شخص هست آن هم جزو وقایع خارجیه هست یا نیست؟ ببینید دارد مساله خیلی دقیق میشود، مطلب دارد فرمولی میشود، آنچه را كه باید او انجام بدهد آن هم جزو وقایع خارجیه هست یا نیست؟ كاری كه باید این فردا بكند جزو وقایع خارجیه هست یا نیست؟ آیا میشود یك واقعه خارجیه در نفس رسول اللَه بیاید و در ذهن بقیه نیاید؟ آیا میشود فقط یك حقیقت در نفس رسول خدا بیاید و آنچه را كه مربوط به پنج سال بعد است آن نیاید یا نه همه با هم

