حقیقت وحی وکیفیت نزول آن بر قلب پیامبر اكرم
10الا یا ایها السّاقی ادِر كأساً و ناولها *** كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشگلها به بوی نافهای كآخر صبا زان طرّه بگشاید *** ز تاب جعد مشگینش چه خون افتاد در دلها به میسجاده رنگینكن گرت پیرمغان گوید *** كه سالك بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها ایشان فرمودند این یك بیت شعر آخر یك كتاب شرح دارد خب حالا من نمیتوانم شرح بدهم خیلی بتوانم شرح بدهم یك ساعت راجع به این قضیه برای رفقا صحبت بكنم، یك ساعت كه یك كتاب نمیشود، فوقش میشود چهل یا پنجاه صفحه، ولی آنطور كه آن شخص میفهمد، آن بزرگ و عارف میفهمد كه در هر كلمه كلمهای كه در اینجا آمده چه اعجازی كرده ...
من یك وقت راجع به همین یك شعر داشتم فكر میكردم گفتم خوب ما هم فكر كنیم یك خرده ببینیم چی گیرمان میآید، همهاش نشینیم ببینیم ... من واقعا دیدم هرچه دارد فكرم جلو میرود به جایی نمیرسد و جلو میرود جلو میرود ولی اصلا به جایی نمیرسد كه بایستم و بگویم این منظور خواجه است و در آنجا توقف كنم، تا متوجه میشدم كه خب این دیگر بالاترین معناست، یكدفعه ا ا عجب یك همچنین افق دیگری

