اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است‏

14302
عنوان بصری
ریاضت نفس

مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است‏

27
  •  از افراد نادان نسبت می‌دهند به خیلی‌ها! یا نه! خیلی راحت بلند شو برو عقب بایست بگو من حالم مساعد نیست تمام شد، زورت كه نمی‌كنند! حالا بعضی‌ها نخیر آقا، حضرت آقا باید بیایند، فلان، صلوات بفرست، بگو آقا اینها به كتِ ما نمی‌رود خداحافظ ما رفتیم، این می‌شود چی؟ ریاضت، اگر اینجا سست آمدی اگر اینجا باختی، اگر جوّ گرفتت، اگر این مطالب ...، آقاآقا این آقاآقاها پدر آدم را درمی‌آورد، بابایی از آدم درمی‌آورد كه شیطان هم درنمی‌آورد! اینها، اگر اینطور شد قضیه را باختی، تمام شد، در این امتحان نمره نیاوردی، این امتحان نشد، در مسائل مختلف، در قضایای مختلف، در احكام، در هر جا كه ما حركتی كردیم و بین خود و بین خدا خلوت كردیم و اغیار را كنار گذاشتیم موانع را كنار گذاشتیم، سنجیدیم و به داد و بیداد نگاه نكردیم، به مسائل نگاه نكردیم، در مسائل زندگی همین كار را كردیم، اینهایی كه آمدند و دارند این همه كتاب می‌نویسند در دانشگاه‌ها و این طرف و آن طرف حتی در حوزه‌ها دارند می‌نویسند كه انسان مختار است، آزادی دارد هركاری به نظرش می آید باید بكند، آن دین هزاروچهارصدسال پیش است، می‌دانی همه‌ی اینها برای چی است؟ بخاطر این است كه اینها می‌خواهند این مسئولیت را از دوش خود بردارند، آنچه كه دلم می‌خواهد، آنچه كه خوشم می‌آید، این چی است؟ این غیر ریاضت است، ریاضت چیست؟ ریاضت آنست كه انسان ببیند آنچه كه حق است آن را عمل بكند، تمام اینها بخاطر این است كه آن حالت انقیاد و اطاعت را نسبت به پروردگار، انسان از خودش سلب كند، خدا گفته می‌خواهی ازدواج كنی باید بروی ازدواج كنی، غریزه خدا در تو قرار داده، سنت قرار داده شده، من تو را می‌توانستم مخلوقی كنم مثل این ستون، این ستون ازدواج می‌كند؟ شما به ستون بگویید ازدواج كن!، بیایید نشان بدهید، ستون كه ازدواج نمی‌كند، سنگ كه ازدواج نمی‌كند، من برای تو ازدواج را قرار دادم، من برای تو نكاح را قرار دادم، من این سنت را قرار دادم، بسیار خب باید رفت و ازدواج كرد، به این سنت باید عمل كرد، حالا اگر یكی بلند شود بگوید نخیر! بنده در شأنم نیست الان ازدواج كنم، یك وقتی این حرفها در كله‌ی ما هم بود گفتیم ما باید درس بخوانیم باید برویم ... ازدواج چیست؟ بعد دیدیم اتفاقا چیز خوبی است، خب نمی‌فهمیدیم، آدم جاهل همین است می‌آید خوبی را از خودش برمی‌دارد، نه! من به خودم می‌گفتم من بیایم ازدواج كنم، ازدواج مال افرادی عادی است، من تا درسم به آنجا نرسد و ... از این تخیلات، پدر ما، ما را آورد گفت این بازیها را بگذار كنار، هرچیزی یك وقتی دارد، هر چیزی یك حسابی دارد، آنجا دیدم كه این مدت كه برخلاف دستور پدرم دو سالی كه بود ایشان به من می‌گفتند و من پشت گوش می‌انداختم این دو سالی كه برخلاف دستور پدرم بوده نفس بوده، نفس، نفس است، اینطوری نیست كه حتما در ازدواج كردن مساله‌ی نفس بیاید جلو، نه، در ازدواج نكردن هم هست، هردویش است، وقتی كه قرار باشد مساله مساله‌ی نفس باشد آن هم می‌شود. نفس، هان! مثلا یك كاری است كه فرض بكنید نه، در شأن حالا هر كسی این قضیه و این نباید مثلا قرار بگیرد ...