مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است
19كه نمیخواهد اهل ریاضت باشد، آن كه میخواهد سلیقهی خود را بر اراده و اختیار امام علیهالسلام ترجیح بدهد، پس او اهل ریاضت نیست، آن كسی كه میخواهد فكر خود را به منصه ظهور برساند و بدون توجه به رسیدن به عمق مساله، میخواهد قدمی بردارد! آن كیست؟ آن فردی است كه راهش خلاف است وقتی كه راهش خلاف است پس اهل ریاضت نیست، اهل عمل به دستور نیست، ریاضت در اصطلاح اهل توحید یعنی قدم گذاشتن در هرجایی كه انسان نسبت به رضای خدا در آنجا مطمئن باشد،
پس بنابراین وقتی مرحوم آقا میفرمایند من وقتی در نجف بودم با یكی از بزرگان علماء نجف در این مساله صحبت میكردم و بحث میكردیم كه انسان باید تمام امور خود را بر اساس رضای الهی و مصلحت الهی و اختیار و ارادهی الهی قرار بدهد و او میگفت نخیر! باید در بعضی از اوقات انسان اعمال خود را بر مصالح اجتماعی و شخصی مترتب كند، این شیعهی امیرالمؤمنین است و او شیعهی عمربنخطاب است! چرا؟ چون این میگوید باید هرجایی را رفت كه امام علیهالسلام گفته باشد، هر قدمی را برداشت كه در آنجا ...، ما یقین نداریم عیب ندارد، خدا هم از ما یقین نخواسته، حداقل نزدیك به یقین را كه خواسته، در آنجایی كه یقین داریم، امر صریح داریم، امام علیهالسلام كنار ماست: این كار را بكن، تمام شد، فضولی موقوف، در آن مسائلی كه یقین نداریم خدا در اینجا (اشاره به سر) آهك نگذاشته است، خدا در اینجا سیمان و مس قرار نداده است، در اینجا سلولهای عصبی قرار گرفته، خیال نكن كه در مغزت گچ است، اینها را به كار بینداز خدا هم كمكت میكند، آن چه را كه مورد نظر الهی است، تو دل خودت را با خدا صاف كن خودت را گول نزن خودت را فریب نده، بخاطر دقودلیهای كه از بعضی ها داری حق را كنار نگذار، بخاطر خلافهایی كه از بعضیهایی میبینی و هست پایت را روی واقعیت نگذار، بخاطر آنچه را كه میبینی كه مخالف است امام را از مرتبهی امامت ساقط نكن، امام علیهالسلام امام است چه من خلاف كنم او امام است چه من عملم صحیح باشد او امام است، او را نباید از موقعیت پایین كشید، بخاطر خلافی كه من دارم انجام میدهم، موقعیت رسول خدا را نباید زیر سوال برد، بخاطر بعضی از مطالبی كه در این طرف و آن طرف دیده میشود، مقام معصوم را نباید تحتالشعاع مسائلی كه به نظر خلاف میرسد قرار داد، معصوم علیهالسلام معصوم است تا خدا خدائی میكند، معصوم علیهالسلام در طهارت مطلقه است تا خدا خدائی میكند، ولی من معصوم نیستم! من در طهارت نیستم! من به مقام طهارت نرسیدهام! من نمیتوانم خود را به جای معصوم قلمداد كنم! آبروی خودم را میبرم! نمیتوانم،

