مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است
17بود مسائل خانوادگی در اینجا مطرح بود ارتباطات در اینجا مطرح بود اینطور نبود كه فقط یك مسالهی عادی باشد كه انسان از كنارش بگذرد ما رفتیم راجع به این قضیه تحقیق كردیم، هی این خط را گرفتیم تا رسیدیم به آن منبعش و منشأش كه آن از طرف مرحوم آقا بلاواسطه قضیه را نقل كرده بود، رسیدیم به آن واسطه، گفتم این قضیه چی است؟ این مطلبی كه شما میگویید چی است؟ گفت بله این مساله اینطور بوده و فلان بوده و ایشان راجع به این قضیه به اصطلاح من بعد از اینكه این حرف را زدم ایشان خندیدند و تایید كردند كه این مساله درست است! گفتم: تا اینجایش ما به این مساله رسیدیم، آیا خندیدند یا بعد از خنده هم كلامی را گفتند؟ یك فكری كرد و گفت: نه، گفتم: حتی یك كلمه هم حرف نزدند؟ گفت: نه، گفتم: پس فهمیدم قضیه چی است، یك خنده ایشان انجام دادند، یك حرفی گفته شده، یك خندهای هم در روی این مساله آمده، این خنده به عنوان تایید این مطلب تلقی شده و بعد همه جا پخش شده كه بله آقا نظرشان نسبت به این قضیه این است و همه هم دارند میگویند، من رفتم خدمت مرحوم آقا و گفتم آقا یك همچنین قضیهای است و خلاصه صحبت در این است كه شما تایید كردید گفتند: من تایید كردم؟ كی تایید كردم؟ گفتم: یك همچنین صحبتی شده و برای شما نقل شده و بعد هم شما خندید و .. گفتند من به حرف این شخص خندیدم نه اینكه خنده حكایت از تایید باشد، من به این حرف پوچ، البته ایشان پوچ نگفتند ولی پوچ بود من به حرف این خندیدم و مطلب دیگری را نگفتم، ایشان صلاح نمیدانند كه مسالهای را مطرح كنند، شما ببینید ما یك دفعه در تخیل تا كجا میرویم! آن ولی خدا اصلا دارد به این حرف میخندد، این میگوید تایید كرده، صدوهشتاد درجه این قضیه برعكس میشود، رفتیم گفتیم بابا نكنید این كارها را نكنید ما رفتیم تهاش را درآوردیم و رفتیم دیدیم مساله چی است و به كجا ارتباط دارد، یعنی یك تخیل، یك جریان به وجود آورد، یك تخیل،

