
مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است
مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 1 ریاضت نفس بمعنای قدم گذاشتن بر طبق رضای الهی بوده و مساله ای شاق و خارج از طاقت و اراده افراد نمی باشد. 2 در اسلام باید افراد در هر فنی به متخصص آن فن رجوع کنند. 3 ذکر قضیه ای در ارتباط با یکی از مراجع مشهور مشهد مبنی بر حرمت انتقال خون از شخصی به شخص دیگر. 4 نکته مهم و اساسی در احکام و مبانی اسلام حرکت کردن و انجان دادن امور و کارها بر طبق میزان صحیح و متقن ترین حالات و شرایط می باشد. 5 مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 6 روش عرفای الهی بر تنظیم دقیق امور و قضایا نسبت به افراد در شرایط و موقعیتهای مختلف می باشد.
مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است
توضیحات:
مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 1 ریاضت نفس بمعنای قدم گذاشتن بر طبق رضای الهی بوده و مساله ای شاق و خارج از طاقت و اراده افراد نمی باشد. 2 در اسلام باید افراد در هر فنی به متخصص آن فن رجوع کنند. 3 ذکر قضیه ای در ارتباط با یکی از مراجع مشهور مشهد مبنی بر حرمت انتقال خون از شخصی به شخص دیگر. 4 نکته مهم و اساسی در احکام و مبانی اسلام حرکت کردن و انجان دادن امور و کارها بر طبق میزان صحیح و متقن ترین حالات و شرایط می باشد. 5 مکتب اسلام مکتب عقل گرایی ، حریت و انتخاب است. 6 روش عرفای الهی بر تنظیم دقیق امور و قضایا نسبت به افراد در شرایط و موقعیتهای مختلف می باشد.
مكتب اسلام مكتب عقل گرایى، حریت و انتخاب است
4چند نفر آمدند پیش امام صادق علیهالسلام و به آن حضرت عرض كردند كه راجع به فلان شخص كه یكی از دوستانشان بود و مریض بود و این نیاز به غسل پیدا كرده بود و مریض بود و افتاده بود و این افراد بلندش كردند و بردند آب ریختند روی سرش در هوای سرد و زمستان و این بندهی خدا فوت كرد و از دنیا رفت، امام صادق علیهالسلام اینقدر عصبانی شدند كه رگهای گردنشان متورم شد، فرمودند: هلّا تیمموا قتلهم اللَه1 خدا بكشد اینها را، چرا تیممش ندادند؟ آخر مریض را كه غسل نمیدهند، مریض را كه رویش آب نمیریزند، ببینید در مكتب اسلام، مكتب، مكتب عقلگرائی است، هر فردی در اینجا میداند وقتی كه شخص مریض است، باید حكم مطابق با مریض را انجام داد نه حكم یك فرد سالم را، یك فرد سالم همه كار را میتواند بكند، همه كار میتواند انجام بدهد، میتواند با سرعت چندكیلومتر در ساعت بدود، الان افراد سالم هستند در اینجا در این هوا بگویند بدوند خوب میدوند، ولی فردی كه الان یك سكته قلبی كرده كه باید استراحت كند و حتی میگویند نشستن هم برایش اشكال دارد ممكن است موجب بشود كه به آئورت فشار وارد بشود و رگ آئورت به آنوریسم مبتلا بشود حالا اگر به این بگویند: كه بلند شو من میدوم تو هم بدو، خوب میشوی، این قدم اول را كه برمیدارد، میافتد و تمام میكند، همان قدم اول كار را تمام میكند چرا؟ چون این كار، كار دیوانگان است نه كار عُقلا، و اسلام مكتب عقلا است نه مكتب دیوانگان، مكتب جنون، مكاتبی است كه دارید میبینید، ولی مكتب عقل، مكتب عقلگرائی، مكتب آزادی، مكتب حریت، مكتب اختیار، مكتب انتخاب، این مكتب، مكتب اسلام است همان خونی كه در زمان پیغمبر فایدهای نداشت و نجس بود و روایت دارد به اینكه نجس است و قابل خرید و فروش نیست و نمیشود، همان خون چون الان در اینشرایط به عنوان یك اصل مهم در حیات بشری و در زندگی بشری مطرح است الان موضوعیت پیدا میكند و همان خون ارزش پیدا میكند و قیمت پیدا میكند، چطور شد كه شما دربارهی موارد و احكام ثانویه و احكام ضروری قائل به اجازه و اباحیت استفادهی از آن مورد حرام را میدهید؟! فرض كنید شخصی در حال موت است و از تشنگی دارد از بین میرود و فرض كنید آب متنجّسی در اینجا هست كه در شرایط عادی خوردن آب متنجّس حرام است، فرض كنید كه متنجّس شده حالا یك قطره خونی در آن افتاده و حرام است و اگر بخورد معاقب میشود و فرقی نمیكند، ولی در این شرایط نه تنها باید این آب را بخورد بلكه اگر این آب را نخورد باعث قتل خودش شده است و پدرش را خدا در روز قیامت درمیآورد، حالا هی به خدا بگوید من در اینجا از شرب آب متنجس بخاطر اینكه خودت احكام را بر ما نازل كردی من اجتناب كردم، خدا میگوید اگر من آن حكم را برای تو دادم، این حكم را هم دادم، تو او را میگیری این را نمیگیری چرا؟ چرا باید اینطور باشد؟ هر حكمی و هر فعلی و هر عملی در زندگی انسان بر اساس مكتب اسلام آن ارزش ویژهی خاص خودش را در آن موقع دارد، این در یك زمان این ارزش را از دست میدهد، همین كه شما میخواهید این لیوان آب را بخورید یك مرتبه دوست شما پیدا میشود و میبینید در ساك و كیفش آب گذاشته، باید بگذارید زمین، تمام شد، قبل از اینكه به این مساله مبتلا بشود خوردن این آب حرام بود، الان خوردن این آب واجب است، پنج ثانیه بعد خوردن این آب دوباره میشود حرام!
- تاريخ الصغير، ج ٢، ص ٦٥: أنّ رجلًا أجنبَ فَغَسَلَ فماتَ فقال النبيّ صلى الله عليه و آله و سلّم: لو تيمَموه قتلوه قتلهم الله؛ مصباح الهدى فى شرح عروة الوثقى، ج ٤، ص ٢٦٥: عن الصادق عليه السلام قال: قيل له إنّ فلاناً أصابته جنابة و هو مجدورٌ فغسلوه فمات، فقال عليه السلام: قتلوه ألا سئلوا ألا تيمَموه؟ إنّ شفاء العى السؤال.
