ضرورت ریاضت ومراتب آن
31روشن میشود، عجب! إإإ!! اگر این قضیه اتفاق میافتاد، خب ما نمیتوانستیم به این برسیم منتهی همه را خدا مخفی نگه داشته است میگوید تو دلت را صاف بكن دیگر كارت نباشد ما خودمان موانع را برمی داریم، دیگر خیلی راحته، كار را راحت كرده خدا برای ما، میگوید همهی بارها را ما برمیداریم تو داری چكار میكنی؟ ما فقط از تو یك جو دل صاف میخواهیم یك جو همت میخواهیم یك جو صدق میخواهیم، بقیهی كارهایش با ما، كسی نیامده به تو بگوید بیل بردار و بیل بزن وكلنگ بزنی! این كلنگها را ما میزنیم تو فقط صفا داشته باش بعد ما تو را هُلت میدهیم، زمین را صاف میكنیم، برایت هموار میكنیم، آنچه را كه به دردت میخورد در سر راهت قرار میدهیم، آنچه را كه مانع برای حركت توست از جلوی پایت برمیداریم، همهی این كارها را ما داریم انجام میدهیم، تو میگویی به به ما سالكیم، ما داریم خدایا در راه تو میرویم! بیا بابا نگاه كن ببین چه خبر است! آن وقت سر از شرمندگی به زیر میاندازیم و دیگر نمیتوانیم تو روی خدا نگاه كنیم! تو روی بزرگان نمیتوانیم دیگر نگاه كنیم، عجب! ما كجا بودیم و تقاضامان نبود
ما نبودیم و تقاضامان نبود *** لطف تو ناگفتهی ما میشنود1 تو از قبل همه را آماده كردی، تا ما را در این بستر قرار دادی. یك سوال از شما میكنم اگر مرحوم آقا نبود و این سلسله نبود و این بزرگان نبودند ما الان چكار میكردیم؟ خب بله خدا ممكن است راه دیگری قرار بدهد منتهی فرض این است كه اگر راه خدا همین بود میگفت همین است و جز این نیست و من هم این را برمیدارم، اگر این بزرگان نبودند و مطلب را نرسانده بودند، این مطالب از كجا به ما میرسید؟ ما اگر می خواستیم دنبال خدا برویم چه میكردیم؟ به این حرفها میرفتیم گوش میدادیم كه دارید میبینید، به این مسائل ...؟ هان! كی برای ما یك همچنین مردی را آورد كه بیاید حتی در حالی كه او را عمل كرده بودند توی رختخواب بود، بیایدكتاب بنویسد برای شما؟ كی این كار را كرد؟ در وقتی كه او را عمل كرده بودند و در رختخواب بود، رفتیم گفتیم آقاجان، حالا دیگر دست بردار، گفتند: دست برداریم چكار كنیم؟ الان یك دو صفحه میتوانیم بنویسیم، كی این كار را كرد؟ كی این شوق را انداخت؟ كی این فكر راانداخت؟ كی این همت را انداخت؟ كی آن درد را انداخت؟ اینها را خدا توفیق بدهد یك روزی ما بفهمیم، یك روزی متوجه بشویم، میدانیم نمیگویم نمیدانیم رفقا میدانند الحمدلله همه اهل فضل و درك و اهل مطلبند، میدانند، اما بهتر بفهمیم یك مقدار بیشتر بفهمیم آن دردی را كه در طهران به من فرمود كه اگر تمام بدنم را قطعهقطعه كنند یك خط از آنچه را كه نوشتم دست برنمیدارم آن را ما برویم بفهمیم، آن را درك بكنیم، آن مساله بدست بیاید، آن وقت مطلب جور دیگری خواهد شد، حال و هوا تغییر پیدا خواهد كرد،
- مثنوى معنوى، دفتر اول، بخش ٢٩: اعتراض مريدان در خلوت وزير.

