ضرورت ریاضت ومراتب آن
23كه یك نفر آمد از مخالفین ایشان و بعد یكی از همان افرادی كه مرحوم آقا اسمش را در كتاب نوشتند آمد وارد مجلس شد و چشمش افتاد، در حضور خود آن بزرگان شروع كرد به پرخاش كردن و تندی كردن و ناسزا گفتن به آن شخص، آخه كی به تو گفته بیای همچین كار را بكنی؟ این بزرگ نشسته، این بزرگ در اینجا نشسته، خب تو چكارهای؟ خانهی خودش است دلش میخواهد راه بدهد، نخواهد در را میبندد، خب كی به تو گفته كه بلند شوی؟ ولی هستی؟ قیم هستی؟ وكیل هستی؟ و این بیادبیها بود كه بعد باعث شد كه مرحوم آقا فرمودند به جهنم افتاد این مساله بود امیرالمؤمنین علیهالسلام وقتی كه میآمد پیش پیغمبر، پیغمبر برای ما پیغمبر است باهاش تنها برویم سفر برای ما پیغمبر است برود بالای منبر در میان جمعیت بنشینیم و به كلامش گوش بدهیم برای ما پیغمبر است برویم در منزلش و در آنجا تنها باشد پیغمبر است كسی باهاش باشد پیغمبر است، او فقط پیغمبر میدید، چشم علی فقط توحید میدید، چشم علی نظر به كثرت نداشت، نظر به وحدت داشت و فقط یكی میدید و همان محبوب و معشوقش پیغمبر بود، این بود. لذا رفت و رسید و شد امیرالمؤمنین و ما همینطور داریم دور خودمان چرخ میزنیم
افراد میآمدند پیش مرحوم آقا چراشمابا مرحوم حالا اسم نمیبرم دیگر، چی بگم آقا، یكی ازبزرگان، مرد خوبی بود، مرد بسیار خوبی بود چرا شما با فلان معمم ارتباط دارید؟ با فلان معمم دیگر كه سید فلان است با او ارتباط ندارید؟ چرا آقای فلان او می آید؟ یك دفعه من به او گفتم باباجان من تكلیفم را با شما معلوم كنم تو چكارهای این وسط؟ آخر تو كه بعد از سن پنجاهسالگی پدر ما بلند شدی آمدی، آن هم هِر را از بِر تشخیص نمیدهی، خب اگر استادی بگوما بیائیم پیش شما، بابایمان را ول كنیم بیائیم پیش شما، خب تو چكارهای؟ تو كه آمدی در اینجا، آمدی نظرت را بر انظار ایشان تحمیل كنی یا انظار او را بر نظر خودت اختیار كنی؟ اگر اولی است دُمت را بگذار روی كولت و برو كه نصیب نداری، اگر دومی است دیگر نقنقها چیست؟ باباجان بیا اینجا استفادهات را بكن و برو تمام شد ورفت، گفتم بگو ببینم پدر من بالاتر است یا پیغمبر؟ این كسی كه تو از او سوال میكنی این مطرودتر است و مغضوب پروردگارتر است یا جناب ابوبكر و عمر؟ مگر اینها خانهی پیغمبر نمیرفتند؟ این قضیه مربوط به سی و پنج سال پیش ها! بله، سی سال سی وپنج سال پیش، من سنم آن موقع حدود شانزده یا هفده سال بود گفتم مگر اینها نمیرفتند خانهی پیغمبر؟ مگر اینها نمیرفتند، نمینشستند؟ حالا چون وقتی اینها میروند دیگر فضا عوض میشود؟ تغییر پیدا میكند؟ یا نه! فضا همان است پیغمبر همان است این پیغمبر، پیغمبر است در صلح پیغمبر است در سفر پیغمبر است در حضر پیغمبر است در خواب پیغمبر است در بیداری پیغمبر است خنده هاش پیغمبر است اخمها و قهرهایش پیغمبر است همه اینها پیغمبر است و همانطوری كه سعدی میفرماید:

