ضرورت ریاضت ومراتب آن
21نقد، نقد میگذارد! بفرما! حالا آن طرفش هم بماند، این مال محرمات و مال واجبات كه باید انسان نسبت به اینها اهتمام داشته باشد و مضافا به این كه اینها میآید قلب انسان را مكدر میكند، برای انسان ظلمت میآورد، چقدر این بزرگان فرمودند: كفی للمرء ان یشتغل بعیوبه عن عیوبالناس1، ما همین كه بخواهیم به عیبهای خودمان برسیم بس است، دیگر هی اینقدر چشم این طرف و آن طرف نیندازیم ببینیم كی نقص دارد؟ بابا به تو كه تكلیف نكردند كه راه بیفتی، كسی كه به تو مسئولیت نداده، آن مسوولیتی كه خدا و پیغمبر و امام علیهالسلام به ما سپردند آن مسؤولیت رسیدن به عیوب خود ماست رفقا، نه عیوب دیگران، آنی كه باید به عیوب دیگران برسد به او خواهند گفت، درِ گوشش میگویند كه شما برو و به فلان مطلب رسیدگی كن، اما مسئولیت ما دیگر از این صریحتر نمیتوانم بگویم مسئولیتی كه بر عهدهی ما گذاشتند رسیدن به عیوب خود ماست، رسیدن به دردهای خود ماست، رسیدن به نقائص و كاستیهای خود ماست، این شرط، شرط اصلی است و كسی كه به این مطلب عمل بكند یكی از مهمترین محورهای سلوك را در زندگی خودش نصب كرده است.
سلوك دارای محورهای متعددی است كه همه مهماند، یكی از آنها، چند محور است چهار پنج تا محور هستند یكی همین است كه انسان فقط به خود توجه كند، این یك محور است، چندتا دیگر هم هست، یكی این است كه مرحوم آقا همیشه این را تذكر میدادند، آقا اول برو به خودت برس این كه بغل دستت كی است و چكار میكند به تو ربطی ندارد مگر امیرالمؤمنین پیش پیغمبر میآمد سوال میكرد كه ابوبكر كه نشسته پیش پیغمبر این چرا نشسته یا رسول اللَه پیشت؟ میگفت؟ نه! میآمد استفادهاش را میكرد بلند میشد میرفت حالا پیش پیغمبر هر كی هست ابوبكر، عبدالرحمن عوف، معاویه است، سلمان است، عمار است هر كیمیخواهد باشد، به من چی؟! مگر تو طرفت ابوبكر و عمر است كه داری میای اینجا اعتراض میكنی؟ طرفت پیغمبر است آمدی و نشستی و كلام پیغمبر را شنیدی یا نشنیدی، اصلا پیغمبر نمیخواهد حرف بزند، شنیدی یا نشنیدی استفادهات ا كردی بلند شو برو، همینی كه میآیی پیش پیغمبر و میگویی آخ آخ، چرا من آمدم و ابوبكر هم هست؟ تمام شد، پیغمبر هم از دست دادی، پاشو برو دیگر این مجلس فایده ندارد بلند شو برو و دوباره بیا همینكه اومدی نشستی پیش پیغمبر و گفتی آخ، بیا، آمدیم یك حالی بكنیم آمدیم با رسول اللَه یك حال و حولی بكنیم ونمیدونم بگیم و بخندیم و برایمان حدیث نقل بكند از معراج بگوید از نمیدانم چیچی بگوید داستان بگوید حكایت بگوید از امم گذشته از فلان، بهشت، جهنم، خلاصه هرچی، عمر گرفته نشسته اصلا پیغمبر دیگر نمیتواند با ما حرف بزند، اخم بكنیم ... من اینها را با چشم خودم دیدم ها كه دارم خدمتتان میگویم یعنی اسرار و رموز را دارم امروز برای شما بیان میكنم با چشم خودم این مطالب را دیدم و مسائلی را كه از بزرگان شنیدم همینها و همین مطالب بوده، بودم و دیدم و احساس كردم در خدمت بزرگان
- نهج البلاغة (عبده)، ج ٢، ص ٩٦: يا أيّها الناس طوبى المن شَغَلَه عَيبهُ عن عيوب الناس؛ تحف العقول، ص ٢٨٢: كفى بالمرء شُغلًا بعيبه لنفسه عن عيوب الناس.

