اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت ریاضت ومراتب آن

15068
عنوان بصری
ریاضت نفس

ضرورت ریاضت ومراتب آن

19
  •  پس بنابراین همانطوری كه مرحوم آیت اللَه انصاری می‌فرمودندكسی كه به محرمات دست یازد و از واجبات روی‌گردان شود دیگر توقع راه خدا را نداشته باشد كه حالا بخواهد به مطالب دیگر برسد و به مسائل دیگر، شرط اول حركت در مسیر الی‌اللَه چیست؟ انجام واجبات و ترك محرمات، محرمات هم مشخص است گناهان كبیره داریم گناهان صغیره داریم واجبات هم مشخص است واجبات مؤكده داریم، واجب غیرمؤكد داریم، هر دو واجب الزامی است ولكن یكی تأكیدش بیشتر است، یكی تأكیدش كمتر است، محرمات هم همینطور حرام داریم كه بالاتر است.

  •  در مورد غیبت این همه مرحوم شهید ثانی در كتاب می‌نویسند كه تعجب است از افرادی كه از شرب خمر و قمار و شطرنج و اینها دوری می‌كنند البته امروز كه دیگر از شطرنج دوری ندارد!!! ولی از غیبت دوری نمی‌كنند در حالتی كه حدیث است از رسول خدا كه فرمودند: الغیبة اشد من الزنا1 ما هیچ مساله‌ای برایمان نیست: عیبی كرده رفیقش، می گه، إ! می‌بینی فلانی چكار كرد؟ خبر داری؟ خبر داری كه آنمیدونم این كار را كرده؟ خبر داری آن حرف را زده؟ خبر داری كه فلان چیز شده؟ چرا باید بیاید افشا بشود؟ چرا باید بیاید فاش بشود؟ چرا یك شخصی یك عیبی انجام داده ... مگر ما عیب انجام نمی‌دهیم؟ مگر كار خلاف انجام نمی‌دهیم؟ تا آن كار خلافش، تا حرف خلافش را همه متوجه نشدند، چرا انسان بیاید آن را افشا كند؟ حرمت مؤمن اقتضای كتم سر نسبت به این مطالب را دارد، حالا تهمت كه هیچی بماند آن تهمت كه خلاصه اصلا، آن كه مطلبی نیست، جای صحبت دیگر در آنجا نیست در مورد غیبت: ذِكرُك اخاك بما تكرَه جوری از برادر مؤمنش سخن بگوید كه او را ناخوش آید این را می‌گوید غیبت، حرفی كه بدش می‌آید كاری است كه خودش دارد می كند، یك معامله‌ای كرده معامله معامله خلاف بوده، حالا شما بیائید بگویید آقا فلانی را دیدم معامله خلاف می‌كرد خب به تو چه مربوط است؟ چكار داری؟ شاید اشتباه كرده؟ شاید نفهمیده؟ شاید مساله را نمی‌دانسته؟ هزار احتمال است چرا شما باید بیائید و این مطلب را بگوئید؟ حرفی را كه انسان می‌شنود مطلبی را كه می‌بیند مساله‌ای را كه درك می‌كند باید نگه دارد تا خدا هم عیب او را نگه دارد.

    1. الخصال، ج ١، ص ٦٣؛ علل الشرائع، ج ٢، ص ٥٥٧.