ضرورت ریاضت ومراتب آن
17او ارزش دارد و بیاید به خدا بگوید: خدایا این كه برای من ارزش دارد این را زودتردرراه تو میدهم، نه! ممكن است حتی كاه را هم بیشتر از طلا دوست داشته باشد بالاخره آن خوردنی است و برمی دارد ویك الاغ اقلا میخورد و آن را گاو میخورد و منافعش به انسان میرسد ولی طلا را كه نمیشود خورد! آن حیوانها اقلا كاه را میخوردند خود امیرالمؤمنین برای اسب و دامی اگر داشت میبایست كاه بخرد طلا كه نمیتواند جلویش بگذارد! جلوی گاو بگذارند، همینطور نگاه میكند، ولی ما نه! نگاه نمی كنیم ما برمیداریم، چون ما از گاو كمتریم! شما یك صندوق طلا جلوی گاو بگذارید اصلا نگاه نمیكند ولی ما تا یك دانه اشرفی، نمیدانم چه چی اشرفی و از این طلاها یك دفعه جلویمان بیفتد فكر نمیكنیم مال كسی هست یا نه؟ فورا برمیداریم و می گوییم خب بالاخره حق الماره است دیگر! افتاده دراینجا صاحبش هم پیدا نمیشود و شرعا هم درستش میكنیم و بله! اینها چی است؟ این بخاطر تعلق است، چون این تعلق در اینجا آمده، این میآید این نفس را میآورد همین كه نفس آمد متوجه شد یعنی دور شد، یعنی كنار گرفت، یعنی از آنچه را كه خدا نفس را بر آن وتیره و بر آن موقعیت قرار داده فاصله گرفت همین كه تعلق پیدا كرد، چون نفس به طلا نباید تعلق پیدا كند، نفس به نقره نباید تعلق پیدا كند، نفس به زمین نباید تعلق پیدا كند، نفس به ساختمان نباید تعلق پیدا كند، بله، انسان برای زندگی برای امرارمعاش باید زمین داشته باشد باید ساختمان داشته باشد فرمودند: مِن سعادة المرء سعة داره1 سعه دار و و وسعت دار از سعادت مرد است خب یك شخصی برایش فراهم میشود مهیا میشود چه بهتر زن و بچهای انسان راحتتر باشند، بروند تفریح كنند تنوع داشته باشند هیچ اشكال ندارد بحث بحث تعلق است، تعلق یعنی وقتی كه یك مساله پیش میآید و انسان میبیند إ! عجب! الان این به خطر دارد میافتد، تكان نخورد! طوری نشده است آجر دارد از بین میرود تو چرا داری از بین میروی؟ این مال دارد ربوده میشود یا اینكه به یك خطری میافتد من چرا به خطر بیفتم؟ من چرا این مساله برایم اتفاق بیفتد؟ من چرا دستخوش این مطلب قرار بگیریم؟ پس بنابراین آنچه را كه بزرگان فرمودهاند و امام صادق علیه السلام روی این مسائل در این حدیث عنوان كه عرض شد قصد داریم ریاضت را به عنوان یك مساله وسیعتری از آنچه كه حضرت بطور خاص بیان كردند از مجموع آنچه را كه استفاده میشود از كلمات آن حضرت آن را به این نحو بیان كنیم.
- المحاسن، ج ٢، ص ٦١٠: عن أبى عبدالله عليهالسّلام، قال: من سعادة الرجل يسعةَ منزله.

