اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت ریاضت ومراتب آن

15068
عنوان بصری
ریاضت نفس
نسخه عربی

ضرورت ریاضت ومراتب آن

15
  •  بود كه ایشان می‌فرمودند كه وظیفه‌ی استاد ارائه طریق است، یك، وظیفه دیگری ندارد دوم، كاری را كه او می‌كند كه همان فعل ولی الهی است عبارت است از اینكه به آن میزان و مقداری كه او می‌خواهد، نه بیشتر، به همان میزان دستش را می‌گیرد، یا من را می‌خواهم تا سر كوچه ببری، خب دستت را بده تا ببرم، آن یكی می‌گوید می‌خواهم تا تو مرا تا دم میدان ببری خب تو هم بیا تا سر میدان می‌رسانم، آن می‌گوید می‌خواهم مثلا فرض كنید مرا را تا دم حرم ببری می‌گوید بیا تا حرم می‌برم، یكی هم می‌گوید می‌خواهم بیایم تاآن ولایت ببری، طبعا آن كسی كه می‌گوید تا آنجا، مسافت بیشتری را طی می‌كند تا آن كسی كه در همان مراحل ابتدائی و اولی می‌ماند و توشه‌ی بیشتری را باید بردارد و تسلیم بیشتری را باید در اختیار آن ولی بگذارد تصمیمی را كه آن اولی می‌گذارد سر رسیدن به خیابان دیگر تمام می‌شود او از این طرف می‌رود و او هم از این طرف، ولی او می‌خواهد او را به آن نقطه برساند، لذا ما در دوستان و شاگردان اولیاءخدا ما مراتب متفاوتی می‌دیدیم هركس یك اندازه بود و آنها هم با همه می‌خندیدند با همه هم صحبت می‌كردند و دل همه را هم شاد می‌كردند، ولی هركدام از آنها یك مرتبه داشتند تا می‌رسیدند به یك مرتبه‌ای كه دیگر آن مرتبه فشار می‌خواست وارد بشود، می‌دیدیم كه در همان‌جا دیگربیش ازآن دیگر مساله درهمانجا متوقف می‌شد.

  •  این روایت عنوان تمامش ریاضت است یعنی امام صادق علیه‌السلام در این روایت عنوان در اینجا فرموده است كه مسائلی كه درباره‌ی ریاضت نفس است وچه و اینها، اما كل این مساله یعنی ریاضت، یعنی مراقبه و در جلسه‌ی قبل خدمت رفقا عرض شد علت ریاضت علتش تعلق است اگر ما در این دنیا می‌آمدیم و به این دنیا تعلق پیدا نمی‌كردیم، خب در اینجا دیگر ریاضات معنا ندارد، تعلق به این دنیاست كه برای ما كدورت ایجاد كرده است، نفس ما را بسته، دیدگاه ما را دیدگاه انحصاری كرده و از آن اطلاقیت و سعه، انظار ما را به حدود و قیود درآورده است، آن جنبه‌ی اطلاقیت، آن جنبه‌ی سعه بودن، آن جنبه‌ی عدم تعلق داشتن! خیلی این مساله، مساله بسیار بسیار عجیبی است كه چطور ممكن است انسان یك اتاق داشته باشد ولی به همان یك اتاق هم تعلق دارد، ذهن او را می‌گیرد، فكر او را می‌گیرد ولی یك شخص نه! بسیار بسیار اموال دارد ولكن نسبت به آنها تعلق ندارد الان بگویند فلان مالت رفت، می‌گوید إ! عجب لابد جای درستی رفته، فلان مساله اینطور شد، عجب! فقط با یك عجب مطلب را تمام می‌كند.