ضرورت ریاضت ومراتب آن
11كنارهگیری كند یك چكش می زند ولی اگر شما فرض كنید كه روایت را بگذارید كنار، كلام امام صادق را بگذارید كنار، كمكم فراموش میشود، خب نفس هم آدم را میبرد دیگه، خب نفس آدم را می برد، دوروبریها آدم را میبرند، سلام و صلواتها آدم را میبرند، میبرند به جهنم سرنگون میكنند، همین صلواتها، همین! كسی كه صلوات میفرستد، تصنیف كه نمی خواند صلوات میفرستد ولی این صلوات انسان را به جهنم میبرد، به جای اینكه برای انسان ثواب و اجر در نظر بگیرد، چرا؟ چون ای كاش تصنیف خوانده میشد، این تصنیف میآید با جنبه حیوانی انسان و تخیلات انسان كار دارد و این میآید نفس را برمیگرداند و منقلب میكند و از آن انسانیت ساقط میكند و انانیت را در انسان تقویت میكند، آن چیزها كه این كارها را نمیآورد آن چیزها را نمیآورد شهوات وفرض كن تخیلات و توهّمات و از این حرفها است ولی آنچه كه میآید انانیت انسان را بالا میبرد و انسان باید الفرار و الفرار و الحذر و الحذر از او، از این سو به آن سو بگریزد این مسائل است این بلند شدنها و این نشستنها، این صلوات فرستادنها، این اعلامیهها، این این طرف و آن طرف پخش كردن ها واین نشریه ها ... اینها میآید و انسان را از بین میبرد، میآید آن جنبهی فقر و عبودیت را متحول به جنبهی تفرعن و ریاست و انانیت و استكبار و انكار و جهود میكند در قبال ولایت و در قبال پروردگار، میآید برای انسان اینها را میآورد.
هركسی بر طبق خودش و بر طبق مسیر خودش و مرام خودش همین است، تفاوتی نمیكند هر كسی در هر جایی، برای یكی سلام و صلوات است برای یكی كف زدن است، برای یكی نمیدانم اعلامیه پخش كردن است برای یكی در روزنامه واین ورو آن ور نوشتن است، برای هر كس یك چیز است پس این مسیری را كه بزرگان تعیین كردهاند، نفسِ این مسیر یعنی بیدارباش، خود این مسیر یعنی بیدارباش، خود این راه یعنی بیدارباش، تا یك مقداری میخواهد انسان با دو نفر برخورد میكند یك مرتبه نگاه به روایت عنوان بصری میكند عجب من امروز فریب خوردم من امروز گول خوردم، من امروز سرم كلاه رفت من امروز آنطوری كه باید به این مساله توجه نكردم، من امروز زود عصبانی شدم، من امروز زود قضاوت كردم، من امروز سر بچهداد زدم، من امروز او را بیجهت تنبیه كردم من امروز با عیالم بدرفتاری كردم، من امروز با همسایه این حرف را زدم، هان! اینها را میآید در حالی كه امام علیهالسلام میفرماید نه حذركن، احتیاط كن اول كاری را كه میخواهی بكنی دربارهاش فكر كن بعد انجام بده، تصمیم برای اینكه فردا این قضیه اتفاق نیفتد، میبینی هان فردا عوض شد، فردا با امروز تفاوت كرد، حالا اگر بگذاریم كنار، امروز یك مساله و فردا مسالهای دیگر كمكم كمكم همینطور آن مبانی كلی كه به كنار میرود، به جایش آن توهمات و تخیلات جزئی میآید و جایش را میگیرد و نفس را بر آن توهمات و تخیلات ثابت میكند، مستقر میكند، نگه میدارد، خب وقتی كه نفس در آنجا ثابت شد دیگر درك همان مطالب كلی كه قبلا برای او آسان بود میبیند یك خورده سخت است مشكل است، پذیرشش برایش مشكل است، دوماه پیش راحت میپذیرفتی دوماه پیش میگفتی بله آقا این

