اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دیدگاه نادرست افراد نسبت به مسئله ریاضت نفس

14039
عنوان بصری
ریاضت نفس
نسخه عربی

دیدگاه نادرست افراد نسبت به مسئله ریاضت نفس

7
  •  كنیم،

  • ... إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا الإسراء، ٣٦، در روز قیامت خداوند از یك یك آن خمیرمایه ها و آن موادّ لازم و اوّلیه و وسائل و وسائط روشن شدن حقیقت و باز شدن مسأله و نورانی شدن طریق برای انسان، از انسان سؤال می‌كند، چشم به تو دادیم چرا چشمت را بستی؟ هیچ وقت شده است شما تا به حال وقتی كه به یك نهر آبی می‌رسید بگویید حالا كه به اینجا رسیدم تا حالا چشمم باز بوده است و حالا می خواهم ببندم و بقیه‌ی راه را با چشم بسته بروم، خب می افتید و غرق می شوید، هیچ تا حالا شده است كه وقتی كه شما دارید كناری می روید در بیابانی می روید و به شما بگویند اینجا چاه است و درّه است و سنگ است می‌افتید و می‌میرید با اینكه به شما گفته اند تا به حال دیده شده كه چشمتان را ببندید؟ چرا؟ چون جانتان را دوست دارید و نمی خواهید بمیرید، چطور شد این مسأله‌ی دین و حیات ما این‌قدر بی اهمیت است كه همینطور چشم بسته این آقا آدم خوبی است برو دنبالش! بنشینیم فكر كنیم و تأمّل كنیم.

  • ای بسا ابلیس آدم روی هست‌***پس به هر دستی نباید داد دست‌1
  •  ظاهر، ظاهر خوب ولكن باطن، باطنی كه از دیدگان ما مخفی است، بله برای اولیای خدا و برای افراد كاركرده و برای افرادی كه تا حدودی چشمشان نسبت به مسائل باز شده است یك نگاه كنند می‌فهمند آنها اشكالی ندارند ما كه دیدگانمان نسبت به این مسائل بسته است ما كه فقط از ظاهر حسن و جمال ظاهر را می فهمیم و نه بیشتر، ما كه فقط از قدم های آرام، تواضع را استنباط می كنیم نه بیشتر ما كه فقط از ظاهری آراسته باطنی ستوده را درك می‌كنیم، ما باید متوجّه باشیم و به دنبال هر مسأله‌ای نرویم و به دنبال هر مطلبی نرویم و هر كجا كه ندایی برخواست به آن ندا لبیك نگوییم، صبر كنیم، چه خبر است؟ خدا به تو عقل داده است، یك ساعت دیگر صبر كن، تا فردا صبر كن و روی قضیه فكر كن، دو روز فكر كن و یك هفته فكر كن، برای چه عجله؟ چرا فوراً كسی بیاید پیش انسان، بر علیه فرد دیگری حرف بزند و انسان قبول كند؟ انسان فكر می كند و راجع به آن تأمّل می كند ومی رود تا جایی كه وسع دارد و به نتیجه می‌رسد و به آن مقداری كه توانست از حقیقت به دست بیاورد به همان مقدار خداوند از او تكلیف می‌خواهد و به همان مقدار تكلیف دارد، به شرطی كه در ادّعای خود صادق باشد، نخواهد خودش را گول بزند و نخواهد قضایایی را كه برایش پیش می آید یكی را بگیرد و یكی را از چشمش بگذراند، نخواهد با مسائلی كه روبرو می شود و با آنها برخورد می كند آنها را به دیده‌ی اغماض نگاه كند و از آنها رد بشود، نه! مسأله مسأله‌ی حیاتی است و جدّ و سپردن است، سپردن دل و دین به فردی كه او مدّعی است برای راهنمایی، و ما می بینیم و دیدیم و خواهیم دید در طول زمان از زمان خلقت آدم تا قیام امام زمان علیه السلام كه دیگر در آنجا مسأله تمام است و بساط این حرف‌ها دیگر همه‌

    1. مثنوى معنوى، دفتر اول، بخش ١١: حكايت بقال و طوطى و روغن ريختن طوطى در دكان:
      چون بسى ابليس آدمروى هست‌||پس بهر دستى نشايد داد دست.