اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دیدگاه نادرست افراد نسبت به مسئله ریاضت نفس

14039
عنوان بصری
ریاضت نفس
نسخه عربی

دیدگاه نادرست افراد نسبت به مسئله ریاضت نفس

13
  •  برویم، كار برویم هی ببینید هی دارد تعلّق، كثرت پیدا می‌كند تا به حال، بچّه در وحدت بود چیزی نمی‌فهمید ادراك نداشت، فقط یك مادر می‌فهمید و پدرش را هم نمی‌شناخت و همین كه مادر به او شیر بدهد، تمام شد، تمام دنیا و آخرت ما همین مادر است كه ما را تغذیه می‌كند و تمام شد، وقتی هی بزرگتر می‌شود خب بیشتر به مادر انس می‌گیرد بزرگتر می‌شود پدر با او ورمی‌رود با او بازی می‌كند و بالا و پایین می‌اندازد به پدر علاقه پیدا می‌كند، می‌بینیم چی‌اضافه شد، برادر اگر داشته باشد آن‌ها وارد صحنه می‌شوند و نسبت به آن‌ها محبّت و فروعی كه پیدا می‌كند علاقه‌ی او، این فروع هی می‌بینید كثرت پیدا كرد و بعد برایش توپ می‌خرند و نمی‌دانم چیزهای دیگر پیدا می‌كنند و از این چیزهای اسباب بازی می‌گیرند، تعلّقش به آنها پیدا می‌شود، ولی هنوز باز هم در وحدت است،

  •  خدا رحمت كند مرحوم آقای حدّاد را من این مسأله را بارها از مرحوم والد شنیدم، ایشان بارها این مسأله را گفتند، ولی یك مرتبه هم خودم ظاهراً آن‌طور كه اگر اشتباه نكنم خود من هم از ایشان شنیده بودم كه ایشان یك‌دفعه می‌فرمودند: من در استقلال ذاتی و تفكّر به خود و برداشت از موقعیت خود و وجود خود گاهی از اوقات می‌بینم حتّی از یك بچّه‌ای كه تازه به دنیا آمده كمترم، یعنی در یك وضعیت روحی و ارتباط تجرّدی قرار می گیرد، این مرد بزرگ، البتّه این برای همه‌ی اولیای الهی است آنهایی كه به مرتبه‌ی فنا می‌رسند حتماً باید این مرتبه را طی‌كنند و بدون طی این مرتبه انسان به آن فنای ذاتی نمی‌رسد، بچّه از دنیا و خدا و پیغمبر و بهشت و آخرت چی می‌فهمد؟ فقط یك مادر، فقط یك مادر می‌فهمد دیگر، هیچ چیز نمی‌فهمد، همین، مادر او را به سینه بگیرد و او را تغذیه كند شیر بدهد، تمام تعلّق بچّه نگاه كنید اصلًا، نگاه به این بچّه می كنید می‌بینید اصلًا هیچی ندارد، انگار هوا است، مثل هوا می‌ماند از خودش استقلال ندارد، از خودش منیت ندارد، منم، دست به من نزن بنشین عقب، جلو نیا، نه! این بغلش می‌كند اون بغلش می‌كند نمی‌فهمد اصلًا كی بغلش كرده است، اصلًا خودش را نمی‌بیند، اصلًا به خودش نگاه نمی‌كند، فقط دردش این است كه گرسنه كه شد یكی به او شیر بدهد حالا مادر شیرش بدهد یا اینكه فرض كنید با شیشه به او شیر بدهند، برای بچّه فرقی نمی‌كند یك چیز در شكم ما برود خدا را شكر، همین، بچه دیگر غیر از آن هیچ ادراك و شعور بر وجود خود ندارد، میزان ادراك، نه از مادر چیزی می‌فهمد نه از پدر می‌فهمد نه از برادر می‌فهمد نه از خواهر می‌فهمد نه از قوم و خویش می‌فهمد، هیچ چیز را نمی‌فهمد و فقط آن چیزی را كه می‌فهمد گرسنگی و سیر شدن است، غیر از این چیز دیگر نمی‌فهمد. ایشان می‌فرمودند من در این حالات حتّی به اندازه‌ی این بچّه هم در خودم چیزی نمی‌بینم، یعنی هیچی، هیچی نمی‌بینم، اقلًا بّچه وقتی گرسنه می‌شود شیر می‌فهمد گریه می‌كند یعنی به من شیر بدهید گرسنه‌ام، ایشان می‌گوید من در آن وضعیت اصلًا خودم را پیدا نمی‌كنم تا اینكه بگویم من كیم؟ من پسر كیم؟ من برادرم كیه؟ مادرم كیه؟ زنم كیه؟ بچّه‌ام كیه؟ این می شود كی؟ این می شود آن ولی الهی كه متحقّق به تمام مراتب فعلیت شده‌است، این آن است‌