
فیض و لطف بی نهایت خداوند و کوتاهی بندگان
امید و توکّل من فقط بر توست. با نهایت درجۀ کوششم نمیتوانم تو را راضی کنم. تنها جود توست که ما را امید وار کرده!. فیض تو بینهایت است و این قابلیّت ماست که محدود است. وزیدن نفحات خاصّ پروردگار به انسان در مدّت زندگی. رمز و گوشهای از داستان عشق مجنون. ملاقات سیّدی که قصد حج داشت با یکی از اولیاء. تمام داراییات را در دجله بیانداز!. امید و خوفم منحصر در توست. اثر بسیار شدید بعضی از گناهان، مثل: رنجاندن دل کسی. معنی وحدت بالصّرافۀ ذات حق. وحدت وجود، تنها راهِ پاسخگوئی شبهۀ ابنکمّونه. پاسخ ندادن برخی فقها از شبهۀ ابنکَمّونه بهخاطر فرار از وحدت وجود.
فیض و لطف بی نهایت خداوند و کوتاهی بندگان
توضیحات:
امید و توکّل من فقط بر توست. با نهایت درجۀ کوششم نمیتوانم تو را راضی کنم. تنها جود توست که ما را امید وار کرده!. فیض تو بینهایت است و این قابلیّت ماست که محدود است. وزیدن نفحات خاصّ پروردگار به انسان در مدّت زندگی. رمز و گوشهای از داستان عشق مجنون. ملاقات سیّدی که قصد حج داشت با یکی از اولیاء. تمام داراییات را در دجله بیانداز!. امید و خوفم منحصر در توست. اثر بسیار شدید بعضی از گناهان، مثل: رنجاندن دل کسی. معنی وحدت بالصّرافۀ ذات حق. وحدت وجود، تنها راهِ پاسخگوئی شبهۀ ابنکمّونه. پاسخ ندادن برخی فقها از شبهۀ ابنکَمّونه بهخاطر فرار از وحدت وجود.
فیض و لطف بی نهایت خداوند و کوتاهی بندگان
3پس قلب من پاک است از شرک؛ یعنی در این مطالبی که گفتم، ذات مقدّس تو را منشأ اثر دانستم و این اثر را از غیر تو نفی کردم، بنابراین در این صفات برای تو أنباز و شریکی قرار ندادم. این حالِ پاکیِ قلب من بود که تو را به این صفات ستود؛ ولی در عین حال من فراموش نمیکنم که خودم قلب خودم را پاک نکردم، بلکه تو با این پاکی و طهارتی که به قلب من دادی و من را از شرک بیرون آوردی، پاک کردی!
پس حمد هم در این مسئله که دل مرا از شرک پاک کردی و مرا به این معانی که تو را به آن ستودم آگاه کردی، اختصاص به تو دارد؛ و هم در این مسئله که زبان مرا به این محامدت گویا و باز کردی!
أ فَبِلِسانِی هَذا الکالِّ أشکُرُکَ؟! «آیا با این لسانی که عاجز و کند شده است، شکرانۀ تو را بجا بیاورم!»
خدایا! درست است که تو دل مرا از شرک پاک کردی و زبان مرا هم گویا کردی و برای همین، حمد اختصاص به تو دارد؛ ولی در عین حال، من با این زبانم قدرت ندارم که حمد و شکر تو را آنطور که باید و شاید بجا بیاورم، باز هم این زبان، کالّ است! کالّ (به تشدید لام): یعنی عاجز، کَلَّ: یعنی سنگین شد و خودش را حمل کرد؛ کالّ: یعنی سنگینشده، آنقدر بار رویش آمده تا اینکه عاجز شده است.
آیا من با همین لسان و زبانی که دارم با آن حمد تو را بجا میآورم، میتوانم شکرانۀ اینهمه محامدی را که اختصاص به تو دارد و شکر اینهمه نِعمی را که به من ارزانی داشتی، بیان کنم؟! این لسان کالّی که سنگین شده و عاجز و کُند است، کجا میتواند شکر نِعَم تو را بجا بیاورد؟!
با نهایت درجۀ کوششم نمیتوانم تو را راضی کنم
أم بِغایةِ جُهدی (جَهدی1) فی عَمَلی أُرضیکَ؟! «و آیا من با آن نهایت درجۀ کوشش و سعیای که در طاقت و توانم است و آن را در راه تو إعمال میکنم، میتوانم تو را راضی کنم؟!»
- رجوع شود به قاموس قرآن، ج ٢، ص ٧٧.
