
فیض و لطف بی نهایت خداوند و کوتاهی بندگان
امید و توکّل من فقط بر توست. با نهایت درجۀ کوششم نمیتوانم تو را راضی کنم. تنها جود توست که ما را امید وار کرده!. فیض تو بینهایت است و این قابلیّت ماست که محدود است. وزیدن نفحات خاصّ پروردگار به انسان در مدّت زندگی. رمز و گوشهای از داستان عشق مجنون. ملاقات سیّدی که قصد حج داشت با یکی از اولیاء. تمام داراییات را در دجله بیانداز!. امید و خوفم منحصر در توست. اثر بسیار شدید بعضی از گناهان، مثل: رنجاندن دل کسی. معنی وحدت بالصّرافۀ ذات حق. وحدت وجود، تنها راهِ پاسخگوئی شبهۀ ابنکمّونه. پاسخ ندادن برخی فقها از شبهۀ ابنکَمّونه بهخاطر فرار از وحدت وجود.
فیض و لطف بی نهایت خداوند و کوتاهی بندگان
توضیحات:
امید و توکّل من فقط بر توست. با نهایت درجۀ کوششم نمیتوانم تو را راضی کنم. تنها جود توست که ما را امید وار کرده!. فیض تو بینهایت است و این قابلیّت ماست که محدود است. وزیدن نفحات خاصّ پروردگار به انسان در مدّت زندگی. رمز و گوشهای از داستان عشق مجنون. ملاقات سیّدی که قصد حج داشت با یکی از اولیاء. تمام داراییات را در دجله بیانداز!. امید و خوفم منحصر در توست. اثر بسیار شدید بعضی از گناهان، مثل: رنجاندن دل کسی. معنی وحدت بالصّرافۀ ذات حق. وحدت وجود، تنها راهِ پاسخگوئی شبهۀ ابنکمّونه. پاسخ ندادن برخی فقها از شبهۀ ابنکَمّونه بهخاطر فرار از وحدت وجود.
فیض و لطف بی نهایت خداوند و کوتاهی بندگان
15طمع من به تو یک خورده و دو خورده نبوده است؛ چون من به کوچکی خودم که نگاه نمیکنم تا از تو چیز کم بخواهم! چون اصلاً من چه هستم؟! اگر بخواهم به خودم نگاه کنم، هرچه میبینم، مدام کوچک میشوم، کوچک میشوم... تا کی؟ مثلاً من اوّل یک آدم یکمتری هستم؛ بعد تا میآیم و به خودم نگاه میکنم، میبینم مدام جمع میشود جمع میشود... تا نیم متر؛ بعد کمتر کمتر... تا میرسد به یک سانتیمتر؛ یک میلیمتر؛ یک نقطه؛ و دیگر هیچ! پس من نمیتوانم به خودم نگاه کنم؛ من به بزرگی تو نگاه میکنم، و طمعم نسبت به تو عظیم است!
الّذی أوجَبتَهُ عَلیٰ نَفسِکَ مِنَ الرَّأْفةِ و الرَّحمةِ؛ «و تو بر نفس خودت رحمت و رأفت را لازم و واجب کردی؛ چون قدیمالرّجاء و عظیمالطّمعی!»
بر اساس قدیمالرّجاء و عظیمالطّمع بودنت، رحمت و رأفت را بر خودت واجب کردی! اصلاً وجود تو منشأ تراوش رحمت است و همینطور از ذات تو رحمت میآید، مثل خورشید! خورشید، بدون نور تصوّر میشود؟ خورشید که بدون نور، خورشید نیست؛ یک کرۀ جامد سیاهی است. امّا خورشیدی که با این وضع و با این خصوصیّت است، لازمۀ وجودی او لمَعان و تراوش است. طبقات آسمان را تا جایی که شعاعش کار میکند، نور میزند و سیاهیها را تبدیل به نور میکند و تمام ذرّات را عوض میکند. لذا میبینید بینالطّلوعین و هنگامی که خورشید میخواهد طلوع کند، هوا چقدر صاف است و استنشاق برای انسان چقدر راحت است، چون موادّ حیاتبخش بهواسطۀ نور خورشید در فضا منتشر میشود؛ به خلاف هنگامی که خورشید میخواهد غروب کند و نورش را ببرد، چون مقداری از این موادّ حیاتبخش را با خودش میبرد. لذا اگر انسان در موقع غروب مطالعه کند، اصلاً خطر دارد؛ به خلاف بینالطّلوعین. اگر مطالعه در نزدیک صبح باشد، خوب است؛1 و اگر نزدیک غروب باشد، خوب نیست! افرادی که امتحان کردند و مطالعه کردند، در آخر عمر مبتلا به نابینایی شدند. روایتی هم از پیغمبر اکرم نقل میکنند:
- منیة المرید، ص ٢٦٥:
«أن یُبَکِّرَ بِدرسِهِ... و لِخَبرِ: ”اُغْدوا فی طَلَبِ العِلمِ! فإنّی سَألتُ رَبِّی أن یُبارکَ لِأُمَّتی فی بُکورِها!“»
- منیة المرید، ص ٢٦٥:
