ریاضت نفس و برگشت سالک به حالت تجرد و انبساط
9خدا، ما به سمت خدا رفتیم بیا كمك كن، به سمت خدا نرفتیم نباید كمك كنی باید كنار بكشی، چرا؟ چون مبنا و مكتب اسلام خداست، اسلام بر محوریت توحید حركت می كند، اسلام بر محوریت توحید رقم می زند كارهای خودش را، اسلام بر محوریت توحید راه می رود، روی این قضیه است كه دیگر در این دعوت و در این حركت فرقی نمی تواند بكند، هر كه جلو آمد خودی است و هر كه جلو نیامد هر كه می خواهد باشد غیر خودی است. ولی ما امروزه می بینیم در كشورهای دنیا، مسألهی دعوت ها و خواست ها به سمت خود بر می گردد،
در كشورها فرض كنید كه می گویند بیایید در این مسأله شركت كنید، شركت كنید كه چه؟ كه ما به آن نقطه برسیم مابه پیروزی برسیم، كاری نداریم به اینكه آن شخص نصرانی است یا یهودی است، تو به ما رأی بده هر كه می خواهی باشی باش! ببینید بر چی قضیه دور میزند؟ افكار در كشور ها بر چه مسأله دور می زند؟ بیا به ما رأی بده كه ما به این نقطه برسیم نماز می خوانی برای خودت می خوانی و نمی خوانی برای خودت نمیخوانی به ما ارتباطی ندارد روزه می گیری برای خودت نمی گیری به خودت مربوط است به ما ارتباط ندارد تو بیا رأی را بده كه ما برنده بشویم ما این كرسی را بگیریم نماز و روزه ات بین خود و بین خدا، هیچ ربطی به ما ندارد ولی در مكتب امیرالمؤمنین به یهود و نصرانی هم می گوید بیا ولی می گوید بیا به سمت خدا بیا در این حكومت كه خدا را در این كشور ببینی خدا را در این كشور بیابی نه منیت و توئیت را.
حكومت ابوبكر چه بود؟ حكومت خدا بود؟ چه حكومتی بود؟ حكومت بنی امیه حكومت خدا بود؟ آن حكومتی كه حاضر است برای رسیدن به آن نقطه پسر رسول خدا را به شهادت برساند این دعوت به خداست؟ و این حكومت خداست؟ آن حكومتی كه حاضر است برای رسیدن به آن قلهی حكومت و سلطنت دختر رسول خدا را تكه تكه كند این حكومت حكومت خدا می شود؟ و باعث افتخار اسلام می شود؟! مگر نمی فرمایند!؟ این حكومت افتخار اسلام است، ما به منبر رسول خدا برویم به جای رسول خدا بنشینیم (منبر پیغمبر همین سه پله بودها، بیشتر نبود این منبرهایی كه ده پانزده پله است همه بی خود است، منبر باید سه پله باشد) ما برویم منبر به جای رسول خدا روی منبر بنشینیم ولو اینكه دختر پیغمبر را تكه تكه كنیم، بشود، چه اشكالی دارد! ولو اینكه بر گردن داماد رسول خدا طناب بیندازیم و كشان كشان به مسجد بكشانیم، اینجوری امیرالمؤمنین را به مسجد بردند، باور می كنیم ما؟ شما كه اینجا نشسته اید باور می كنید؟ چه بر سر امیر المؤمنین آوردند! قابل قبول نیست! گرفتند طناب كش، معاویه می گوید كالجمل المغشوش مانند شتری كه دارند او را كشان كشان می برند به سمت مسلخ، تو را اینطوری بردند به سمت بیعت كه حضرت می فرمایند كه خواستی مرا تحقیر كنی ولیكن مرا تحسین كردی،

