ریاضت نفس و برگشت سالک به حالت تجرد و انبساط
23زنند دعوا میكنند، كینه ندارد، سر چیزهای بیخود بعد هم سر چیزهای بیخود با هم آشتی می كنند نه دعوا كردنشان روی حساب است و نه آشتی كردنشان روی حساب و كتاب است، ما نه، ما اینطور نیستیم ما اگر هم دعوا نمی كنیم در باطن در تضارب هستیم، در باطن در حال هجمه هستیم و در باطن نسبت به افراد دیگر موضع داریم این غلط است، این مسأله غلط است، كینه داشتن غلط است، انسان از شخص دیگری كینه به دل داشته باشد و حقد داشته باشد بدی او را بخواهد. انسان در یك مطلب ممكن است با رفیقش اختلاف داشته باشد خب چرا كینه داشته باشد او سلیقه اش این است و فكرش این است و فهمش این است خودش می داند مثل اینكه یكی فلان غذا را دوست دارد من این غذا را دوست دارم حالا باید بر سر هم بزنیم، او آبگوشت دوست دارد ومن پلو دوست دارم، او برای خودش و این هم برای خودش، دیگر بر سر هم زدن ندارد، همینطور در عقیده، او برای خودش یك عقیده دارد و من از این خوشم می آید من این عقیده را دارم و عقیده ام روی حساب است خیلی خوب اگر عقیده اش روی حساب است بسیار خوب خودش می داند و خدای خودش چرا من كینه داشته باشم؟ چرا من بدی او را بخواهم؟ چرا من در نفسم پیگیری كنم؟ تمام اینها جزء موانعی است كه انسان را از حركت نگه می دارد كسی كه در نفسش نسبت به رفیقش نه حالا رفیق، افراد دیگر حقد دارد كینه دارد بدی آنها را دارد عبادت او دیگر موجب ارتقاء او نخواهد شد، فایده ای دیگر ندارد، چرا؟ چون نفس در این مرتبهی از نفسانیت توقف كرده است و آن عبادت آنقدر زور ندارد كه بتواند نفس را بالا بیاورد، در همان حد نگه می دارد، حقد و كینه نسبت به افراد و نسبت به مؤمنین مانند كشی می ماند كه شما به یك چیزی بستید تا او را حركت می دهید دوباره بر می گردد سر جای خودش وقتی كه این نیرو تمام میشود بر می گردد سر جای خودش، حركت نمی تواند بكند: «وَ مِنْ غَیرِ حِقْدٍ یتَخاتَصِمُونَ».

