محوریت ارتباط انسان با پروردگار براساس رعایت حیثیات جمالیه و جلالیه
15نماز ظهر پیغمبر دیر شده بود اصحاب آمدند دیدند كه در كوچه بچهها ول نمیكنند و میگویند به ما گردو بده، پیغمبر حالا یك روز در جیبشان گردو گذاشته اند فردایش آمده اند كه همه بیایید و هبچهها راه جمع میكردند پیغمبر آمد همدیگر را هم خبر میكردند و یكدفعه به جای پنج نفر پنجاه نفر میآمدند پیغمبر ول كند و بگوید كار دارم و نماز دارم و مردم و مؤمنین همه در صف منتظرند و بگوید معمنین با عین هم بگوید، منتظرند نماز بخوانم، پیغمبر به انتظار مؤمنین و مسلمانان نگاه نمیكرد نگاه میكرد این بچه الان در چنین وضعی در چه وضعیتی است و باید به او برسد نه به نماز مؤمنین، متوجه شدید؟
در جلسه گذشته آن مطلب دقیقی كه خدمت رفقا گفتم رویش فكر كردند؟ چی بود؟ جریان صفین بود، یا جلسه گذشته یا جلسه قبلش، گفتم امیرالمؤمنین كه میخواستند بروند برای محاربه و مقاتله با معاویك میخواستند چه كار كنند؟ امیرالمؤمنین میخواست برود حكومت كند؟ ماها بله، ماها كارمان همین است كه برویم و بگیریم این كشور و آن كشور و ... آسیا را گرفتیم میرویم آفریقا را میگیریم و بعد میرویم آمریكا را میگیریم و بعد اروپا را میگیریم اگه دستمان برسد، بعد میرویم جاهای دیگر و بعد هم از زمین كه فارغ شدیم میخواهیم برویم سایر سیارات را فتح كنیم این وضعیتی كه ما داریم، ولی امیرالمؤمنین میخواهد چه كار كند؟ امیرالمؤمنین میرود كشور گشایی كند و بره و بگه ها من گرفتم؟ بگوید دیدید حرفی كه زدم اول حالا پایش ایستاده ایم و رسیدیم یا نه؟ امیرالمؤمنین كه دیگر حدّاقل تا حدودی ما میشناسیم، امیرالمؤمنین میخواهد همان حكومت عدلی كه در مدینه و كوفه بنا كرده همان را در شام بنا كند، جلوی ظلم و تعدّیات را بگیرد زمینه و بستر را برای رشد و شكوفایی فرد فرد جامعه فراهم كند، از آن فرد غنی تا ضعیف ترین و فقیر ترین فرد به یك اندازه زمینه رشد و ترقی را در مسائل روحی و نفسی و اجتماعی برای افراد فراهم كند، این كمترین چیزهایی است كه میتوانم راجع به این مسأله بگویم،

