صداقت و اخلاص به عنوان اساس و پایۀ عملکرد ائمه اطهار و اولیای الهی
7(دقّت كنید) به قتل یا به شهادت در لشكر صفین و در لشكر امیرالمؤمنین می رسیدند یا نه؟ دیگر كسی نمیمرد، آیا سلطنت به امیرالمؤمنین منتقل میشد یا نه؟ خیلی راحت منتقل میشد و تمام بود قضیه، یا به یك جنگ مختصر مسأله تمام میشد، این مسائل بعد از امیر المؤمنین برای امام حسن و بعد هم امام حسین اتّفاق میافتاد یا نه؟ هیچ كدام اتفاق نمیافتاد، همهی اینها را امیرالمؤمنین میداند یا نه؟ مثل این چراغ كه ما میبینیم او هم میبیند، آمد و فرمود نخیر، صداقت و خلوص مسألهای است كه در جان من با من عجین شده است خمیر شده است، مركّب شدهاست، آلیاژ وجود مرا صدق تشكیل داده است، چطور میتوانم در اینجا بر خلاف آن آلیاژم عمل كنم؟
من آمدم به نبرد و جنگ با معاویه به خاطر صدقم والّا به حرف مغیرة بن شعبه گوشمیدادم و در مدینه نشسته بودم، من آمدم به جنگ با معاویه برای اینكه صدق را در دنیا حاكم كنم نه برای اینكه خودم را به حكومت برسانم و سلطنت كنم، اینها حرفهای آسانی است كه همه میزنند، و همه میزنیم، همهمان از این حرفها میزنیم و ردخور هم ندارد، ولی فرورفتن توی این حرفها و دقّت كردن در جزئیات و خصوصیات رفتار اولیای الهی برای انسان تعیین كننده است، انسان برود در مغز این قضایا و بعد با به دست آوردن دُرَر و گوهرهای شاهوار از این غوّاصی، زندگی خودش را قرار بدهد، این هنر است، تمام اینها را امیرالمؤمنین میدانستند، تمام اینها را كه چه قضایایی اتّفاق میافتد، امیرالمؤمنین میگوید من با صدق آمدم، اینجا خلاف صدق است ولو معاویه باشد، معاویه باشد كه باشد، خلاف میكند كه بكند، كار خلاف انجام میدهد به من ارتباطی ندارد خودش میداند و خدای خودش، من نباید خود را متحوّل كنم، من نباید آن طهارت و صفایقلب را تبدیل به قذارت و نجاست كنم، من نباید درون خودم را مانند درون او كنم، من نباید از آن ممشی و صراط و طریقی كه برای من خدای متعال تقدیر و تقریر كرده، از آنجا به این طرف بروم، او هر كاری میخواهد بكند، خودش میداند با پروندهی خودش و خدای خودش، به من چه ربطی دارد؟ من علی بن ابیطالب هستم و او معاویة بن ابی سفیان است، من را در قبر او نمیگذارند و او را در قبر من نمیگذارند، چرا من بیایم با اطوار و اعمال دیگران، خودم را از آن جایگاه تغییربدهم؟ چرامن باید این كار را بكنم؟ این را برای او قرار بدهم، او برود هر كاری كه دلش میخواهد بكند، این وسط چرا من ضرر كنم؟ توجّه میكنید رفقا چه میخواهم عرض كنم، این مسأله، مسألهی مهم است،

