اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تأثیر فراغت قلب بر روی نفس

14528
عنوان بصری
نسخه عربی

تأثیر فراغت قلب بر روی نفس

13
  •  پیش دیگران، جای خالی بگذارد و به طور كلی برای خود محوری و نفس خود، جایی در كنار سایر مطالب بگذارد خطر این است كه در مواجهه‌ی با حق ازهمان دریچه شیطان می‌آید و در مواجهه‌ی با حق، سپر دفاعی برای او می‌سازد كه حق نتواند در نفس او نفوذ كند و در قلب او نفوذ كند و او را به مسیر درست و مسیر صحیح بكشاند این یك خطری است كه وجود دارد.

  •  آفتی كه برای سالك راه خدا وجود دارد این است كه سالك قلب خود را فارغ نكند بلكه یك جا بگذارد كه خلاصه اگر با مسائل خلاف طبع و خلاف میل مواجه شد بتواند از این طرف و آن طرف فرار كند یك جوری مسائل را به دست بیاورد كه عرض می‌كنیم به چه كیفیتی خطر اینجاست این مسئله باعث می‌شود كه به متشابه مبتلا بشود نفس او بشود نفس متشابه نه نفس محكم،

  •  نفس محكم آن نفسی است كه بر آن وضعیت خود به نحوی استقرار دارد كه مطلب باطل را و مطلب حق را می‌گیرد و مطلب حق را در جای خود و باطل را در جای خود قرار می‌دهد بر طبق معیارها و بر طبق اصولی كه برای او ترسیم شده، این می‌شود نفس، نفسِ محكم،

  •  نفس متشابه نفسی است كه در ارتباط با مطالب حق، سراغ آن مطالبی می‌رود كه می‌تواند با مرام او وفق بدهد. در جلسه‌ی قبل بعضی از مطالب را توضیح دادم ان‌شاءاللَه در این جلسه به بعضی از مطالب دیگر می‌پردازم. در اختیار دو مسئله بر سر دو راهی به جای پرداختن به محكم، یقین، علم و معرفت، به دنبال مسئله‌ای می‌رود و به دنبال آن جهتی می‌رود كه آن جهت هزار و یك احتمال خطا در آن وجود دارد چرا؟ خطر اینجاست چون نفس او به جای اینكه از ابتدا فارغ بشود از ابتدا منحرف و متمایل شكل گرفت، این متمایل شكل گرفتن كجا پدرش را در میاورد؟ وقتی كه بر سر دو راهی رسید همه‌ی دو راهی‌ها كه این‌ها مسائل، مسائل عادی نیست بعضی از این دو راهی‌ها به مرگ و حیات انسان بستگی دارد بعضی از این دوراهی‌ها به سعادت و شقاوت انسان بستگی دارد، بعضی از این دو راهیكا به بود و نابودی انسان بستگی دارد بعضی از این دو راهی‌ها به از بین رفتن همه‌ی استعدادات انسان بستگی دارد مسئله مسئله‌ی آسان نیست انسان یك طرف از دو راهی را اختیار می‌كند و بعد از ده سال و ١٥ سال می‌فهمد عجب! تمام زندگی او از بین رفت و به دنبال چه حرف‌هایی بوده؟ تمام استعدادهای خودش را از دست داد دیگر استعدادی نمانده كه به فعلیت برساند دیگر مجالی نمانده آن فرصت‌ها دیگر همه از دست رفت آن مجال‌ها دیگر از دست رفت و به قول مرحوم آقا در روح مجرد آن خورشید تابناكی كه بر همه جا نور افشانی می‌كرد آن خورشید تابناك رفت حالا باید یك چراغ موشی در دست گرفت و در شب تار، به دنبال آن این طرف آن طرف گشت و راه را از چاه پیدا كرد مسئله به این كیفیت است‌