تأثیر فراغت قلب بر روی نفس
11قضیه گذشت انگار نه انگار خیلی سفت و محكم روی حرفها و روی مطالب چه تجلیل و چه تعریفی از آن شخص كذایی، من آمدم مسجد خب بر حسب ظاهر به وقت رسیدم برای این كه قرار بود به منزل بروم و بعد بیایم ما آمدیم مسجد دیدیم مرحوم آقا نشستند من آمدم تا ایشان یك نگاه به من كردند گفتند مگر بهت نگفتم در آن مجلس ننشین یعنی از حال من و از وضعیت من البته خب آنها كه به نگاه كردن نیاز نداشتند گفتند همین یك ساعت برایت و ضرر داشت برای چی نشستی؟ به تو گفتم بیا. من كه گفتم بیا! تو نشستی و این یك ساعت برای تو ضرر داشت اصلًا نباید با اینها حرف زد اینها دیگر بسته شدهاند قلب اینها بسته شده. و عجیب كه اینها یك قسمی بودند كه دیگر نمیشد آنها را عوض كرد نمیشد تغییر داد مگر این كه حالا خدا به یك كسی یك لطفی بكند یه عنایتی بكند
از همان وضعیت و از همان مسیری كه اینها جلو رفتند یكی یكی پردهها پردهها پردهها آمد و آن پردهی رقیقی كه در ابتدا بود تبدیل به یك پردهی كلفت و ضخیمی شده بود كه نه باران از آن عبور میكرد و نه نسیم دیگر از او عبور میكرد و باران وقتی كه میآمد سرازیر میشد و میریخت روی زمین، از این پرده عبور نمیكرد تا این كه به درون پرده برسد، سفت و محكم! همینطور! باران دیدید میآید و میریزد؟ چرا؟ چون قلبش را برای او فارغ كرده قلبش را برای یك همچین شخصیتی فارغ كرده از اول آمد جلو به جای این كه بیاید یك همچنین شخصی كه در این جا هست مطالبی را كه او میگوید با او درمیان بگذارد آیا مطالبی كه ایشان راجع به این مسائل میگویند صحیح است؟ درست است؟ و تو كه یك همچنین فردی به علمیت و معرفت و تقوا و صداقت میشناسی تو دیگر چرا؟

