اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم فراغت قلب در هنگام تلقی و دریافت مطالب اولیاء خدا

14757
عنوان بصری
نسخه عربی

لزوم فراغت قلب در هنگام تلقی و دریافت مطالب اولیاء خدا

11
  •  به قم آمدند و اشتباه كردند. این قضیه را كه گفتند تمام مجلس یك دفعه رفت در سكوت. این چه حرفی بود كه ایشان زدند؟! این چه جهتی داشت؟ این چه حسابی داشت.

  •  آن بنده خدا رفیقش كه سید بود او ناراحت شد ولی مشخص بود كه این مطلب را در خود هضم كرد و پذیرفت. بالاخره درد، دردِ، حالا آدم راجلوچندنفر ... گرچه در بعضی از موارد انسان می‌رسد به جایی كه برای او این گونه موقعیت‌ها از هر شیرینی، شیرین‌تر است. واقعاًشیرین‌تر است نه این كه به خود بقبولاند، ولی خب مابه آنجانرسیدیم، هنوز ولی انسان در مقام تربیت، هر وقتی كه احساس كردید و كردیم كه یك همچنین موقعیتی برای ما پیش آمد، برای ما تفاوتی نداشت، بدانیم كه اول حركت است. تاحالامقدماتش را طی می كردیم بعد از آن مرحله یك مرحله‌ی بالاتر است كه شخص منتظر است كه یك همچنین موقعیت هایی پیش بیاید و اگر نیاید خودش، كاری انجام می‌دهد كه یك همچنین وضعیتی پیش بیاید تا مورد یك همچنین خطابی قرار بگیرد. البته نه سرخودها! همه روی حساب است آن خب مرتبه‌ی سوم است ولی خُب ما هنوز درمرتبه‌ی اول گیریم و مانده‌ایم آن بنده خدا در همان مرتبه ی اول ناراحت شد. ناراحت شد سرخ شدسفیدشد ... ولی خب معلوم بود كه از وجناتش قبول كرده، این تربیت را قبول كرده واین مهمیزرا به جان پذیرفته است. وخلاصه نمره خوبی گرفت علی كل حال، این شخص دیدم ای داد بی داد ازقیافه اش پیداست كه خط و نشان دارد می كشد شروع كرده نفس به چی؟ به ور رفتن، تمام این یكی دوسال آمدنهای اینجا همه بر هوا رفت! با یك عبارت! تمام این برویدها! اینها، همه‌ی آن برویدها مال امروز بودها ... بروید، صحبت كنید چه كنید چه كنیدخبرنداشته بنده خدا! اون كه می‌گوید برو آنجا همانی كه امروز این را می‌گوید

  •  آن موقع كه می رفتی چرابه فكر الان نبودی؟ چراگذاشتی هی نفست بادكند بادكند ها اینقدربادكند كه ازاین درنتوانی بروی بیرون چرا؟ اگر از همان موقع در یك همچنین وضعیتی خودت را می‌دیدی كه روزی خواهد آمد، هر روزی خواهد آمد، از همان اول معتدل وبالانس حركت می‌كردی و روی یك میزان می‌رفتی، نه این رفتن بر تو اضافه می‌كرد و نه اینكه به موقعیت نفسانی تو می‌افزود و بلكه اگر بر آن میزان حركت می‌كردی چون همراه با تربیت و مجاهده‌ی نفس بود این رفتن موجب ترقی تو بود. این قضیه برای خود مرحوم مطهری عجیب بودكه این مطلبی كه ایشان گفتندوچه بودخب البته ایشان به مرحوم آقاآشنایی داشتندوازایشان بعیدنمی دانستندیك همچنین مطلبی را، این قضیه گذشت و بعد از چند دقیقه ما برخواستیم و از مجلس بیرون آمدیم. به ماشین كه رسیدیم شروع كرد به گفتن. حالا به جای اینكه این مطلب را بپذیرد و دیگر سرش را پایین بیاندازد. حالاكه خوردی خب سرت رابیاندازپایین ... آمد هی شروع كردبله من مدتی است كه حافظه ام كم شده، زمان‌ها را خوب تشخیص نمی‌دهم. این چیه؟ این هی چرخیدن است می داند دارد خرابكاری می كند ولی ... بابا باكی داری حرف میزنی؟ پیش كی داری این حرف را میزنی؟ برای چی داری توجیه می كنی؟ برای من؟ من كه خودم می شناسمت برای كی؟ برای آن آقایی كه صندلی عقب نشسته از همه چی اول وآخر و وسط و بالا وپایینت خبردارد، داری واسه این می گی! بله مدتی است كه حافظه ام كم‌