اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم فراغت قلب در هنگام تلقی و دریافت مطالب اولیاء خدا

14757
عنوان بصری
نسخه عربی

لزوم فراغت قلب در هنگام تلقی و دریافت مطالب اولیاء خدا

9
  •  من می‌گویند كه با مرحوم مطهری ارتباط داشته باش. هفته‌ای یك جلسه ظاهرا منزل می‌رفتند و اینها ... مدتی از این قضیه می‌گذرد. وقتی ایشان این مطالب را با من می‌گفت و من سوال می‌كردم كه چه مطالبی بین شما رد و بدل می‌شود، مطالبی را كه می‌گفت من با اینكه سنم ١٨، ١٩ سال بود، ولی برای من چندان خوشایند نبود كه این قِسم تعبیری از خودش بیاورد. یك روز حتی به من این را گفت كه به نظر شما بهترین شاگرد آقا چه كسی می‌تواند باشد؟! من صبر كردم تا ببینم خودش بگوید. گفتم شما بگویید. گفت: به نظر من بهترین شاگرد آن كسی است كه علم و درایت فلانی را داشته باشد. همان كسی كه منزلش می‌رفت و رشد و ترقی فلانی را داشته باشد. همان بزرگواری كه اسمش رابردیم چنددقیقه پیش، این شخص می‌تواند كه به عنوان شاخص باشد. من گفتم: می‌دانید به نظرمن بهترین فرد كیست؟ بهترین فرد آن كسی است كه وقتی به مجلس بزرگان وارد می‌شود واقعا و حقیقتاً نه مجازاً و ادعاءً، واقعا و حقیقتاً خود را از همه ی افرادی كه در آن مجلس هستند كمتر ببیند. و موقعیت خود را نسبت به مقام پروردگار كوچكتر احساس بكند. نه اینكه به ذهن خود بیاورد. واقعا این حالت او باشد. این بهترین فرد است. او خیلی از حرف ما خوشش نیامد. خُب معمولا ما یك اسطكاكاتی ازاول داشتیم بالاخره همین‌ها باعث شدبا ما قطع رابطه بكند تا الان هم الحمدلله خُب علی كل حال ازاین مسائل ما راحت شدند دردسرها و گرفتاری هایی كه درست می كردیم.

  •  از این قضیه مدتی گذشت و من منتظر بودم روزی برسد و خلاصه آن طرف سكه نمایان بشود. و مساله به آن كیفیت دیگر. جریانی پیش آمد كه ایشان به اتفاق یك نفر دیگر از دوستانشان آمدند در قم و آمدند پیش ما، ما در آن موقع درقم تحصیل می‌كردیم در همان اوقاتی كه در آن موقع یك مسائلی پیش آمده بود بین دولت و بین حوزه و درگیری هایی به مناسبت‌های مختلف در همان زمان سابق، زمان شاه، ظاهرا همان زمانهای پانزده خرداد بود كه هر سال یك مسائلی در همان موقع پیش می‌آمد. یك درگیری هایی پیش می‌آمد. اینها آمدند در قم و ایشان از آمدن اینها خوششان نیامد كه بلند شدند راه افتادندهمینطوری حركت كردند و آمدند. یك روز رفته بودیم منزل مرحوم مطهری خدا رحمتشان كند نشسته بودیم. ایشان هم بود و هم او و هم آن رفیقش كه با هم آمده بودند، خیلی عجیب بود كه مرحوم آقا به هردوی اینها گفته بودند كه با ما بیایید. خُب سابقه نداشته یك همچنین چیزهایی، این شخص خیال می‌كرد این كه مرحوم آقا گفته‌اند بیا، یعنی بیا آنجا و چندتا ظرف حلوایی تقدیم شود و یك چندتا هندوانه‌ای تقدیم ایشان شود و در آنجا تعریف و تمجید شود. از روی این حساب آمد. اما خبر نداشت كه چه حلوایی قرار است برایش پخته بشود كه یك وجب روغن روش می ایستد با آن شخص هم كه آمده بودندآمدیم نشستیم و صحبت كردیم یعنی مشغول صحبت بودندمرحوم مطهری وآقا، یك مقداری كه گذشت مساله كشیده شد به جریانی كه اخیرا در قم اتفاق افتاده بود و درگیری كه اتفاق افتاده بود و عده‌ای را گرفته بودند. یك همچنین مسائلی صحبت شد. در این موقع یك مرتبه مرحوم آقا اینجا آن مطلب را گفتند كه بله در این مساله آقای فلان و آقای فلان بی‌اجازه ی من‌