
لزوم فراغت قلب در هنگام تلقی و دریافت مطالب اولیاء خدا
لزوم فراغت قلب در هنگام تلقی و دریافت مطالب اولیاء خدا
29بیاید و نقایص خودش را بدل به كمال بكند، بسیار خُب باید هم همینطور باشد.
فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ آنهایی كه تو دلشان زیغ است، آنهایی كه تو دلشان اضطراب و تشویش است، آنهایی كه تو دلشان آن صفا نیست، كدورت است، سی درصد كدورت جا باز كرده است، شصت درصد جا باز كرده است، هفتاد درصد ... و خدا نكند كه همینطور به بالا برسد، آن كسانی كه تو دلشان ... آنها چی؟ آنها دنبال محكمات نمیروند، دنبال محكمات بروند، میمانند چه جوابی بدهند، میمانند، به مردم چه بگویند، میمانند برای توجیه كار خلاف دنبال آیاتی میروند كه قابل توجیه است.
فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ متابعت میكنند آن آیاتی را كه شبهه ناك هستند، شبیه حق است، یعنی مطلب شبیه است ولی احتمال باطل هم میدهد، دو وجه است، هم وجه باطل در آن میرود و هم وجه حق در آن میرود، دنبال آن میرود جانب باطل را میگیرند. ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ. برای چه این كار را میكنند؟ مقصدشان چیست؟ غرضشان چیست؟ فتنه ایجاد میكنند از فتنه خوششان میآید، از آشوب خوششان میآید، از به هم ریختن خوششان میآید، از امن و سلامت فراری هستند. ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ .... به دنبال این میروند كه این را تاویل كنند و به مصالح خودشان برگردانند. در حالتی كه «وما یعلم تاویله الااللَه» تاویلش را فقط خدا میداند. خُب این دیگر ظاهرا بنزین ما دارد تمام می شود و از صحبت هایمان این مساله پیداست.
انشاء اللَه امیدواریم تتمه ی صحبت و بیان مسئلهی تشابه و فرق بین تشابه نفسی و تكوینی و تشابه تشریعی و اعتباری و مطالبی كه در حول و حوش این قضیه است، انشاء اللَه اگر خداوند توفیق بدهد برای جلسهی بعد، همهاش به توفیق خداست، خدا توفیق بدهد، انسان می تواند در راه باشد، خدا توفیق نده هیچ فایده ندارد و انسان باید همه چیز را واقعاً از خدا بداند، یعنی الان این رفقایی كه امروز آمدند در اینجا و در این مجلس آمدند اگر یك چیزی به گوششان رسیده، یا اگر یك مطلبی به ذهن من رسیده، نه من باید این را بگم: كه خلاصه این از من است و نه شما باید این تصور را بكنید كه خُب حالا ما هم می توانستیم خیلی جاهای دیگر برویم و فرض كنیم می توانستیم در منزل بنشینیم، در كوچه قدم بزنیم، می توانستیم ... حالا آمدیم فرض كنیم در اینجا این مساله به گوش ما رسیده، این جمله به گوش ما رسیده و به گوش بقیه نرسیده، نه، به بقیه كار نداشته باشیم ها ...!! بقیه هم بندگان خدا هستند، بقیه هم مخلوق خدا هستند، این توفیق را خدا نصیب ما كرده، قدر بدانیم، به كسی دیگری بخواهیم نگاه كنیم باخته ایم!! مگر آنها بندگان خدا نیستند؟ مگر بقیهی افراد مخلوق خدا نیستند؟ مگر آنها هم خدا ندارند؟ خُب خدا شاید یك جور دیگر به آنها توفیق بدهد، ما چه میدانیم؟
