لزوم فراغت قلب در هنگام تلقی و دریافت مطالب اولیاء خدا
13شده من تشخیص نمیدهم گاهی اوقات جمعه را با پنجشنبه عوضی میگیریم. خُب گاهی اوقات اشتباه اشكال ندارد آدم عوضی بگیرد مسأله ای نیست گاهی اوقات شنبه راعوضی میگرندگاهی اوقات نمی دونم اتفاق افتاده قول كه می دهیم فرض كنید درغیراز اون می رویم ... و هی حرف زد زد زد همینطور آقا هی تبسم میكردند، یك كلام حرف نزدند هی زد ... كه بلكه تاییدی از آن عقب بیاید و .... من جلو نشسته بودم و ایشون جلو نشسته بودند، یك تاییدی بیاید ... نه خیر، ایشان فقط همین تبسم می كردند وهیچ ...، تبسم به قیافه و این هیكل مبارك، و آن چی شد نتیجه؟ نتیجه این شد كه نسبت به مساله و نسبت به اصل قضیه آن حالتی كه پیدا شده بود و آن وضعیت ظاهری، آن حالتی كه احساس میكردی كه آن حالت ربط است، حقیقتش را آمد و نشان داد.
این نكته نكته ی دقیقی است كه اهل دقت باید به این نكته توجه كنند. انسان خیال میكند كه ربط دارد، انسان خیال میكند كه چسبیده است، انسان خیال میكند كه ارتباط دارد،. خب مسائل ظاهری، رفت و آمد ها، پای سفرههای حلوا و دیسهای برنج، پای مجالس روضه، بفرمایید و بیایید و بنشینید، فلان آقا به این آقا مراجعه كند، آن آقا پیش این بیاید، تمام اینها چی؟ اینها هیچ كدامشان ملاك نیست، هیچ كدام دلیل نیست، هیچ كدام علت نیست. از اینها ما هم داریم، ما هم داریم، ما هم از اینها داریم ما هم خودمان را به دین پیغمبر چسبانده ایم، ما هم خودمان را به دین پیغمبر ربط دادیم،" بنده خودم را عرض می كنم" ما هم خودمان را تابع پیغمبر میدانیم. ما هم خودمان را تابع ائمه علیهم السلام میدانیم، ما هم خودمان را تابع احكام شرع میدانیم، ما هم خودمان را یك پا، پای كار نسبت به مسائلی كه پیش میاید می دانیم، این مسائل همه چی؟ هست. ولی هیچ وقت نیامدیم خودمان را آزمایش كنیم، هر روز محك بزنیم ... یك دفعه یك قضیه پیش میآید كه مسائل دین با مسائل دنیای ما در تعارض قرار میگیرد. آنجاست كه شروع میشودچی! آن ربطی كه به ظاهر ربط بود، تو خالی بودن خودش را آنجا میاید نشان میدهد، شروع میكند توجیه كردن، اگر ربط، ربط بود، دیگر توجیه برای چی می كنی؟ اگر آن حالت چسبندگی واقعی بود و آن حالت، حالت صحیحی بود و بر اساس یك ملاك بود، آن حالت چسبندگی اصلا نمیگذارد فكر خلاف و خطوری در ذهن ما بیاید، نمیآید! چون آن حالت نیست و فقط یك ربط ادعایی است، فقط یك ربط مجازی است و بر اساس این ربط گوش ثریا را هم كر میكنیم، فریاد خودمان را به فلك هم میرسانیم كه ما چه هستیم، ما فلانیم، ما لوا دار دین هستیم، همه باید اینجا بیایند، غیر از اینجا جایی نیست، فقط باید مراجعه بشود، فقط باید احكام از اینجا اتخاذ بشود و امثال ذلك ... تمام اینها یك حالت ارتباط تخیلی و یك حالت چسب تخیلی و یك حالت التزاق تخیلی و یك حالت متابعت تخیلی برای انسان میآورد. همه ی اینها بر اساس خیال است، و براساس همان خیال با افراد برخورد میشود، همه ی اینها خیال میشود، خیال در خیال در خیال.

