
حقیقت وحی و تبیین ابعاد و مراتب وجودی پیامبر اکرم
حقیقت وحی و تبیین ابعاد و مراتب وجودی پیامبر اکرم
27قضیه را محو كردن. مثلا اشتباه كرده، خواب آلود بوده و .... وقتی پرونده بخواهد درست شود همه چیز دستكاری می شود دیگر! اگر نخواهد درست شود خب مسأله به صورت دیگر! نه!
وقتی كه آمد وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما ... المائدة، ٣٨ این معنا را پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم حفظ كرد. یعنی چه؟ یعنی یك حقیقت تشریع الهی، حكم شرعی و تشریع در اجتماع كه مربوط به مساله ی سرقت است. باید این مساله انجام شود. هر كس كه میخواهد باشد. ما این طور نیستیم. ما وقتی یك حكم بیان میشود قلبمان تفریغ نیست. خالی نیست. درونش كمی برای خود نگه داشتیم. وقتی كه یك مساله بیان میشود، یك مقداری شروع میكنیم، دست كاری كردن.
در زمان مرحوم آقا، این قضیه را ما خودمان مشاهده كردیم. مشاهدات عینی برای ما ملموس بود. وقتی كه ایشان صحبت میكردند بسیاری از افراد از چهرههایشان پیدا بود. شاگرد بودند. از ایشان دستور میگرفتند. ولی وقتی كه ایشان حرف میزدند دائم نگران بودند كه نكند ایشان حرفی بزند كه به آنها بخورد. مشخص بود. از چهرهها مشخص بود. نگران بودند. بعضی نیز به زبان هم میآوردند. وقتی صحبت تمام میشد وقتی از جلسه بیرون میآمدیم، میگفتند: الحمدللّه كه به ما نخورد. شاید ما هم همینطور بودیم. چرا؟ چرا باید اینطور باشد؟ مگر بزرگان بدی كسی را میخواهند. مگر بزرگان تألم كسی را میخواهند؟ مگر بزرگان میخواهند عقده ی دل خالی كنند؟ یك مسئله است. یك واقعیت است. این واقعیت باید مطرح شود. اگر قابلش باشی قبول كن و اگر قابلش نباشی بیخود روز قیامت نیایی بگویی مرحوم آقا چرا به ما نگفتید. اگر به ما میگفتید شاید ما راه دیگری را در پیش میگرفتیم. كار دیگری را میكردیم!
بارها میشد كه خود ایشان وقتی كه راجع به یك مسالهای صحبت میكردند، احساس میكردیم ایشان این مسئله را مسوولانه مطرح میكنند. این شخصی است كه دستگیری افراد را پذیرفته. نمیتواند ساكت باشد. نمیتواند نسبت به آنچه كه میبیند نه آنی كه فقط میداند. نسبت به آنچه كه میبیند نمیتواند بیتفاوت باشد. نسبت به خطرات و به مهالك راه شخص نمیتواند بیاعتنا باشد. خوب چه باید بكند؟ باید بگوید. صریح بگوید قبول نمیكند! به طور كل بگوید شخص به گردن دیگری میاندازد!
