
حقیقت وحی و تبیین ابعاد و مراتب وجودی پیامبر اکرم
حقیقت وحی و تبیین ابعاد و مراتب وجودی پیامبر اکرم
25آن حرفی كه دیشب با بچهی سه ساله اش میزد. آن ربطی ندارد. آن" من" در دیشب به آن جلوهها تجلی كرد و همان" من" الآن به این جلوه دارد تجلی میكند و همان من در عبادت دارد به چیز دیگری بروز و ظهور پیدا میكند كه نمیتواند مدركات حال عبادی خود را حتی در مجلس درس به فلاسفه و به فقها و به علما بخواهد عرضه بدارد، نمیفهمند. و همه ی اینها یكی است. یك وجود است در مراتب متفاوته. چه این، چه در عالم ذات وقتی كه تجلی ذات به عالم اسماء و صفات میشود ما همین تغییر را در عوالم مگر مشاهده نمیكنیم؟ مگر در عوالم جبروت حقایق متفاوته با عوالم لاهوت نیست؟ مگر در عوالم لاهوت حقیقت متفاوته با ملكوت علیی نیست؟ و همین طور با سفلی تا میرسد به مثال. در مثال كه همه ی ما اطلاع داریم یا به صورت خواب، كه در عالم خواب و رویا همه ی ما، حقایق را میبینیم و مشاهده میكنیم. قضایای واقعی را میبینیم. امروز یك عمل انجام میدهیم شب در خواب حقیقت آن عمل برای ما تجسم پیدا میكند. از كجا؟ اینها كه دیگر چشم بندی نیست ها!. مطالبی را كه در خواب گفته میشود و بعد صورت خارجی پیدا میكند اینكه دیگر شعبده و چشم بندی نیست. همینطور آن مطالب عالی، در مكاشفات صوری و بالاتر در مكاشفات روحانی آن مسائل برای اولیای خدا به همین كیفیت پیش میآید.
پس آن وحیی كه برای رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم آمده است در قرآن، آن عبارت است از همان چشمهای كه از درون خودِ وجودِ رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، منتها آن درونی كه متصل به تجرد و توحید است. این نكته، نكتهای است كه از آن غفلت شده و این همه خرابكاری به بار آمده است. آن حقیقت تجردی كه در درون رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم هست، آن حقیقت تجردی، به عالم ظاهر و به نفس و زبان ظهور پیدا میكند. ولی در جایی دیگر، نه، پیغمبر وقتی مینشست با این و آن حرف میزند، وحی نیست. صحبت میكنند. قصه میگویند. اینكار را بكن این كار را نكن. شما كلمات دیگر رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم را جمع آوری كنید و در كنار قرآن بگذارید، یكی است؟! «یا علی برو این كار را بكن» این با قرآن یكی است؟ نه! آن آیات قرآن یك معانی دارد، این مطالب ظاهری ...، گرچه همه ی اینها از عالم قدس و طهارت میآید ولی آن كیفیت بروز و ظهور فرق میكند. آن شدت و حِدَّت تجردی معنا باعث میشود كه یكی وحی شود و یكی كلام حق ولی غیر وحی شود. اشكال ندارد. حق است و درست است ولی وحی نیست. بخاطر سعه و محدودیت، قوه و ضعف، شدت و خفت آن مرتبهی تجلی وحی.
