بررسی حیات علمی و عرفانی مرحوم علامه طهرانی
7تفكّرات ما قرار میدهد. ای كاش آن پوشش پوشش واقعی بود و درست بود و برخاسته از كُنه معرفت بود، ای كاش! نه، بر اساس اینكه مردی است بزرگ، بَه چه شمایلی دارد چه جلالی دارد، چه ابُهتی دارد، لابد بعضی اوقات یك چشمههایی نشان میدادند و بَه دیگر مسئله تمام است و به این كیفیت. این معرفت در قلب اینگونه افراد عمق پیدا نكرده بود، فرو نرفته بود، یك سانت رفته بود در قلب نه بیشتر، به اندازه دو میل وارد قلب شده بود هنوز هزاران فرسنگ ... اینكه من میگویم هزاران فرسنگ نمیخواهم مبالغه كنم؛ چون به نحو اجمال و به نحو ابهام آنچه كه من از معرفت از ایشان و بزرگان دیدهام باید بگویم: معرفت رفقا و دوستان ما حتی در زمان مرحوم آقا نسبت به هزاران فرسنگ به اندازه ده سانت بیشتر نبود! آنچه كه من در تجربه خودم نسبت به مراتب اولیای الهی با چشم خودم مشاهده كردم و با قلب خودم لمس كردم و مَسّ كردم و تعبیراتی را كه بزرگان ...
ظاهراً یك سال بعد از فوت مرحوم پدرمان بود مطالب انحرافی و اینها مطرح شده بود و چرت و پرتهای كه از هر ننه قمری درمیآمد و ندای معرفت و وصل و از این مطالب سر میدادند و افراد را هم به دنبال خود میكشاندند، وضَلّوا و أضلّوا در یك همچنین مطالبی من در مشهد ظاهراً در حدود ده یازده سال پیش بود من روز نیمه شعبان صحبت كردم و در آنجا این مطلب را مطرح كردم: چیه آقایان همش حرف از ولایت و ولایت، تو ولایت را با ده نمیفهمی چه خبره؟ با ده تشخیص نمیدهی! اینها برایشان معجب بود، غریب بود. چطور؟ سالیان سال ما پیش بزرگان بودیم از مطالبشان استفاده میكردیم، در جلسات شركت میكردیم، حالا آقا میگوید كه اصلًا شما هیچ نمیفهمید، فهم ندارید! پس آن مطالب چه شد؟ آن صحبتها چه شد؟ آن نماز جماعتها چه شد؟ آن مسجد قائمها و جلسات چه شد؟ چی شد آن حرفها؟!

