
لزوم پاکسازی و تخلیۀ ذهن و قلب جهت تلقّی و دریافت کلمات اولیاء و مسائل حق
لزوم پاکسازی و تخلیۀ ذهن و قلب جهت تلقّی و دریافت کلمات اولیاء و مسائل حق
19پس معلوم میشود كه بالاتر هستی، معلوم میشود كه اعلم هستی. حالا من تكلیفم چیست؟ به نحوی باید بینك و بین اللَه در روز قیامت بیایی و از آن تكلیفی كه بر من كردی در قبال حساب الهی دفاع بكنی. حضرت میفرماید بله. حضرت میگوید نه؟! میگوید باشد، حالا كه اینطور آمدی میآیم به تو تكلیفم را میگویم و وظیفه تو را بیان میكنم و بعد هم پاسخگوی ملائكه ... ملائكه كه هستند؟ همه زیر دست من هستند، بیایند ایراد بگیرند؟ ملائكه كجا! فردا روز قیامت اگر خدا آمد گفت ای زید چرا وقتی ظلم را دیدی قیام نكردی؟ میگویم برادرم گفت، حضرت میگوید بسیار خب، نه شانه خالی میكنم، قشنگ با سینه فراخ میآیم و در كنار حساب و كتاب، در میزان الهی میایستم و از تكلیفم به تو دفاع میكنم و كسی نمیتواند به من حرف بزند، من امام معصوم هستم.
ولی این كار را نكرد. اگر میآمد حضرت میگفت بنشین سر جایت. حالا كه آمدی قلبت را تفریغ كردی. «عنوان» چه گفت؟ گفت: قلبم را تفریغ كردم. حالا بعداً موفق شد یا نه مطلب دیگری است، فعلًا در ابتدای قضیه است، همین قدر این را گفت. اگر میآمدی قلبت را تفریغ میكردی و همه چیز را كنار میگذاشتی و بر همین اعترافت بر اینكه من اعلم از تو هستم، این اعترافت را در قلب خودت و در سعه وجودیت حك میكردی و مهر میزدی، در این صورت حالا وظیفه متوجه من میشد كه چه قسم پاسخ سؤال تو را بدهم و چه قسم جواب را بدهم. صریح با تو باشم یا در لفافه؟ شفاف با تو صحبت كنم یا دو پهلو با تو حرف بزنم؟ واضح با تو برخورد كنم یا اینكه كلامی به تو بگویم كه دو احتمال داشته باشد؟ و به عبارت دیگر مطلب را یك مقداری به خودت بسپارم یا اینكه صاف بگویم آقا بیا چه كار كن تمام شد. صاف بگویم این كار را انجام بده تمام شد. یا آنكه اگر واگذار كردم به تو باز روی واقع این كار را انجام دادم. خودم هم پشتش هستم و آنچه را كه به ذهن تو خواهد آمد من دارم ساپرت میكنم، آن طرف مواظبم یا دارم آن فكر كه میآید، آن فكر را دارم هدایت میكنم. امام اینطور است.
