اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم پاک‌سازی و تخلیۀ ذهن و قلب جهت تلقّی و دریافت کلمات اولیاء و مسائل حق

14962
عنوان بصری
نسخه عربی

لزوم پاک‌سازی و تخلیۀ ذهن و قلب جهت تلقّی و دریافت کلمات اولیاء و مسائل حق

5
  •  گذاشتم! بعضی‌ها می‌آیند سراغ ما می‌گویند: آقا سؤال دارم، مطلب داریم. ما هم می‌گوییم حتما یك مطلب مهمی است كه وقت می‌گیرند. می‌گوییم بفرمایید. ما هم كاری داریم و می‌خواهیم جایی برویم، می‌گوییم شخص كاری دارد، مسئله‌ای دارد و می‌خواهد مطلبی را بپرسد. ما آن جایی را كه می‌خواهیم برویم را لغو می‌كنیم كه مثلًا تشریف بیاورند. تشریف می‌آورند قدمشون روی چشم.

  •  می‌گوید راجع به فلان مسئله خدمتتان بگویم و یا فلان مشكل وجود دارد و ... می‌بینیم سؤال، سؤالِ مهمی و جدی است و سؤال خوبی است. شروع می‌كنیم بر اساس یك تفكر جواب سؤال دادن. پنچ دقیقه نگذشته، دِرَنگ! یك‌دفعه صدای موبایل از جیب مبارك بلند می‌شود! یك مرتبه دست پاچه: آقا ببخشید جواب این را بدهم و بعداً می‌آیم خدمتتان. می‌گویم: خیلی خب! حالا تو مرا سر كار گذاشتی، حالا من سر كارت می‌گذارم! ما برای هر چیزی چند جواب داریم، اول می‌خواستم آن جواب را بدهم، حالا كه صدای درنگشان بالا رفت، حالا كه اتاق كارت را آوردی در اینجا! حالا كه فهمیدم چقدر به این سؤالت اهمیت می‌دهی! حالا من هم یك جوابی به تو می‌دهم كه آن جواب با جواب اول یك قدری تفاوت داشته باشه!

  •  با این معنا كسی جایی نمی‌رسد جان من! كسی به جایی می‌رسد كه وقتی می‌خواهد به یك مسئله برسد از وقتی‌كه از خانه‌اش حركت می‌كند موبایلش را خاموش كند. می‌دانید چه می‌خواهم عرض كنم؟! نه اینكه وسط راه، درنگ درونگش افكار او را بگیرد. تا دم منزل كه رسیده با صد نفر قرار گذاشته، تا دم منزل كه می‌رسد مطالب را حل و فصل كرده، به مرافعات و به مراجعات پاسخ داده، مسائلی را كه با او مطرح شده، این ذهنش و این فكرش و این ضمیرش از مطالب پُر شده، حالا كه زنگ در را فشار می‌دهد. البته این مطلب را مربوط به خودم عرض نمی‌كنم. به‌طور كلی راجع به اصل قضیه و به نحو كلی دارم صحبت می‌كنم. مسئله، مسئله شخصی نیست. یك وقتی این قضیه در ذهن رفقا و دوستان نباشد، اصل كلی را دارم می‌گویم. آنچه را كه ما از روش بزرگان دیدیم، قرار است ما آن را به رفقا بگوییم «تو خواه پند گیر و خواه ملال»