حقیقت عاشورا و وظایف شیعیان در ماه محرم و صفر
11خیلی از این مسئله نه اینكه ناراحت باشم، یعنی بیتوقعیام بود. مثلًا چطور میشود، آخر اینها انسان هستند دیگر، بشرند، انسانند، عقل دارند، فهم دارند، علم دارند، بیسواد كه نیستند، در مسائل و در روابط چطور دقیقند. اما در اینگونه قضایا اینطور مهمل و اینطور بیاعتنا هستند! البته این قضیه برای حدود دوازده سال یازده سال پیش بود همینطور نشسته بودم كه یك مرتبه یاد كلام مرحوم آقا افتادم كه فرمودند فلانی یك مسئلهای را به من مطرح كردند به فكر خودت باش و به این اقبال افراد نسبت به ما، دل خوش مكن! خیلی برایم عجیب بود. آنجا یك مرتبه من این را فهمیدم كه آن حرفی كه آن روز ایشان به من زد برای الان است. حالا فهمیدی؟ حالا به حرفمان رسیدی؟!
آن موقع من این حرف را نمیفهمیدم. آخر چطور ممكن است، میآیند، سلام، صلوات، بفرمایید، آقا وارد میشدند، همه از مجلس بلند میشدند. ایشان قابلیت این مطالب را هم داشتند اما نه بنده كه رفقا واقعاً من را شرمنده میكنند. من بارها خدمت رفقا عرض كردهام: واقعاً رضایت من و خوش من این است كه بلند نشوید. دیگر خودتان میدانید، من آنچه را كه در دلم هست گفتم و صلاح هم در همین میدانم كه هرچه این مسائل و این مسائل اضافی و اینها زدوده بشود و خالصتر باشد، آن وضعیت بهتر است، مجلس بهتر است. چرا انسان كاری را انجام بدهد كه شیطان بیاید و در نفس انسان رسوخ بكند و رخنه كند و برای انسان مشكل ایجاد كند؟ ما كه معصوم نیستیم و بَری از خطا و اشتباه و اینها نیستیم. حالا آن مسائلی كه پیش میآمد و حضرت آقا آمدند، مرحوم پدرمان. خُب افراد نسبت به ایشان چه و چه ... ولی اینهایی كه در همان موقع بودند، در همان وضعیت بودند، میآمدند ما اینها را میدیدیم، برای ما خیلی عجیب بود، خیلی عجیب بود كه ایشان دو سه بار این مطلب را در لفافه به من گفتند و بعد وقتی دیدند ما نمیفهمیم دیگر به صراحت آمدند و گفتند. در همان شش ماه قبل از فوتشان بود كه در یك قضیهای اتفاق افتاد، ایشان این قضیه را به من گفتند. خیلی ایشان صریح بود ولی باز برای ما جا نمیافتاد.

