اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت عاشورا و وظایف شیعیان در ماه محرم و صفر

14172
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

حقیقت عاشورا و وظایف شیعیان در ماه محرم و صفر

9
  •  نیست كه: نه استقبال افراد از انسان به واسطه ماست و نه ادبار افراد را می‌توان روی آن حساب باز كرد. هیچ‌كدام! انسان باید راه خودش را برود و تكلیف خودش را انجام بدهد. تا اینجا برو از اینجا به بعد دیگر نمی‌خواهد بروی، بایست! همین. بیش از این مقدار دیگر نیست.

  •  چندی پیش یك نفر آمده بود و گفت: فلانی راجع به شما این طور می‌گوید، فلان می‌گوید، یك مسئله خیلی پیش پا افتاده بود. من دیدم نه، این مسئله صحیح نیست و مطلب به یك نحو دیگری است. گفتم: نه مسئله این‌طور است. گفت: رفتم گفتم، قبول كرد. ولی از آنجایی كه نمی‌خواست حرفش را پس بگیرد، روی حرفش ایستادگی كرد و منجر به یك مسائل و مطالبی شد. تمام آن رفاقت‌های سی چهل ساله، همه اینها با یك مطلب، همه رفت! رفت كه رفت كه رفت! گفتیم: وقتی قرار بر این است كه افراد استقبالشان به این آبكی باشد، روی استدبارشان هم دیگر نمی‌شود حساب باز كرد! وقتی آن روی خوش نشان دادن مردم، این قدر و افراد ... البته نه همه، اینكه نمی‌شود حكم كلی كرد. ولی به‌طور كلی انسان مسئله را باید دریابد تا اینكه در مواردی كه با این قضایا روبرو می‌شود، خیلی جا نخورد، خیلی برایش نامأنوس نباشد. از این مسائل زیاد است، از این مسائل اتفاق می‌افتد. این‌قدر برای انسان اتفاق می‌افتد كه به اصطلاح دیگر پوست كلفت می‌شود! نه در رو آوردن و نه در پشت كردن، هیچ‌كدام برای انسان تفاوتی ندارد.

  •  اینها همه باید انجام بشود، باید این مطالب به وجود بیاید، باید این مسائل به وجود بیاید تا ما این مطلب امام علیه السّلام را بفهمیم. این مسئله را باید متوجه بشویم كه نه، اصلًا این مسئله به این كیفیت نیست. نمی‌دانم این مطلب را برای رفقا عرض كرده‌ام یا نه؟ یك وقتی من از قضایا و خیلی از مطالبی كه اتفاق افتاده بود خیلی ناراحت بودم، خیلی برایم بی‌توقعی بود. بی‌توقعی نه از این نظر كه چرا خیلی‌ها نسبت به من این موضع را گرفتند، بی‌توقعی از اینكه این مطالب به این واضحی و آشكاری را كه اگر به گوش حمار بگویی می‌فهمد، چرا قبول نمی‌كنند؟! این خیلی عجیب است! یك وقتی به یك بنده خدایی آمده بود به او گفتم این مطالبی را كه من می‌گویم اگر در گوش حمار گفته بودم فهمیده بود! یعنی این‌قدر مسئله روشن است. ولی ما می‌بینیم كه نه! وقتی بنا بر این است كه پذیرفته نشود، به همین مسئله و همین مصیبت گرفتار می‌شویم من خیلی از این قضیه ناراحت بودم، آخر چطور می‌شود؟ چه جور می‌شود؟ آن سوابق، آن مطالب، آن رفت و آمدها، آن ارتباطات، آن فدایت شوم‌ها، اینها همه كجا رفت؟! اینها همه چه شد؟! آن تعاریف، آن تعابیری كه حالا ما لایقش بودیم یا نبودیم، قطعاً نبودیم، ولی بالاخره تو می‌گفتی یا نمی‌گفتی؟ خودت می‌گفتی! ما كه در دهانت نگذاشتیم! خودت می‌گفتی كه این‌جور، خودت این تعبیر را می‌آوردی، خودت این عبارت را بكار می‌بردی، خودت این كلام را استفاده می‌كردی! آن‌وقت الان صد و هشاد درجه آن طرف، و نه تنها به‌طور كل همه آنها فراموش شده، بلكه حالا اگر آنها را نمی‌گویی، اقلا در حد عادی هم برخورد بكن! نه اینكه یك مرتبه در این نقطه مقابل و متناقض با این مسئله بخواهد قضیه قرار بگیرد. این خیلی مطلب عجیبی است.