
تبیین مسئلۀ ارتداد و شرایط تحقق آن و کیفیت تعامل مسلمانان با سایر مذاهب
تبیین مسئلۀ ارتداد و شرایط تحقق آن و کیفیت تعامل مسلمانان با سایر مذاهب
25اراده چه كسی میآید بالا؟ مگر خودش میآید بالا؟ اگر خودش میآمد كه تا حالا آمده بود بالا، پس معلوم است به اراده خودش نیست. آن سلسله مراتبی كه طی شده و آن ملائكهای كه آمدهاند و این آب را بالا آوردهاند، یعنی در ملكوت و مثال این آب تصرف كردهاند. این آبی كه الان در سطح بیست متری و در اعماق زمین است این به واسطه تصرف در ملكوت خودش، نه در این آب، تصرف در ملكوت آمده بالا و رسیده هم سطح با زمین قرار گرفته، همین ملائكهای كه این كار را كردهاند همینها آب سد را آوردهاند در لوله شما. هیچ فرقی نكرد؛ اینكه هر دو آنها یكی بود دیگر. اگر نمیخواستند نمیآمد، نمیآمد، آب بسته میشد، گیر میكرد، لوله گیر میكرد، مانع پیش میآمد، هزارتا قضیه پیش میآمد. چرا؟ چون ملك نخواسته انجام بدهد. ملك خواسته فعلًا بماند.
دیده شده بسیاری اوقات برای خود انسان هم اتفاق میافتد یك گیری پیدا میشود، یك گیری در یك دستگاهی پیدا میشود، در یك وسیله ماشین پیدا میشد، در منزل پیدا میشد، یا یك مسائل عادی پیدا میشود. یك دفعه انسان میبیند اصلًا خود به خود برطرف شد، ا! به همین راحتی، به همین راحتی گیر افتاد و به همین راحتی گیر برطرف شد. خیلی برای انسان در طول زندگی اتفاق میافتد. این همان است. بخواهد هر چه میكند فكرش نمیرسد. و در این زمینه خیلی از مسائل ما داریم، خیلی!
یكی از دوستان كه شاید الان از بهترین اطبای نمره یك چشم در دنیا باشد برای خود من تعریف میكرد میگفت: یكدفعه مرا عُجب گرفته بود، در بیمارستان كه بودم داشتم چشم عمل میكردم، مرا عُجب گرفته بود. اتفاقاً برای او مثلًا این عمل بسیار [پیش پا افتاده بود] مثل ناخن گرفتن بود، یك عمل حالا آب مروارید، كاتاراكت، اینكه اصلًا برای او بسیار پیش پا افتاده در قبال مسائل مشكلتر و عملهای روتین كه خیلی برایش آسان بود. یكدفعه عُجب من را گرفت. خودش به من میگفت الان در دنیا كسی مثل من نمیتواند عمل كند. یك دفعه نگاه كردم دیدم كه، ا! اینجا را چه كار كنم؟ آنجا را چه كار كنم؟ از این طرف باید شكاف را ایجاد كنم یا از آن طرف؟ اینكه تابهحال ده هزارتا انجام داده نمیفهمید، گفت: آمدم از بالا شكافتم، بابا از بالا نه از پایین باید بشكافی. یعنی فهم اینكه بدیهیترین كار كه این شكاف را از كجا بخواهد بوجود بیاورد و ایستادم. میگفت: رو كردم به این دستیار و اینها گفتم ببینم تو بخواهی چیز بكنی چه كار میكنی؟ گفت از اینجا بكن دكتر، ببین این این این میگفت: ا ا! راست میگوید.
