
جایگاه اولیاء الهی در نظام هستی و کیفیت احاطه آنها نسبت به امور
تبیین جایگاه اولیاءالهی وکیفیت احاطه ایشان نسبت به امور. شرح فقره: واسال اللَه ان یوفقک لاستعماله. 1مكتب علاّمه طهراني با ديگر مكاتب تفاوت جوهري دارد. 2اتّصال قلب عارف به مصدر اراده و مشيّت موجب اختلاف در ديدگاه او با ديگران است. 3داستاني شنيدني در مورد جاسوس انگليسي در زيّ عالم نجفي. 4با دانستن علوم ظاهري نميشود به بواطن نفوس افراد پي برد. 5علوم ظاهري تا حدودي در بينش افراد مؤثّرند. 6بزرگان براي شناخت مجاز از حقيقت موازيني را بيان كردهاند. 7ممكن است خواب يا مكاشفه دروغ هم نباشد. 8ذكر مواردي از رؤياها و مكاشفات در كتاب «اسرار ملكوت» براي كشف حقيقت است. 9اعتنا نكردن به مكاشفۀ واقعي توسّط يكي از اشخاص. 10افكار ما بر اساس تخيّلات و توهّمات ما استوار است. 11مؤمن واقعي به نور خدا ميبيند «المؤمن ينظر بنور اللَه». 12معناي كلام امام صادق عليه السّلام: «و أسأل اللَه ان يوفّقك لاستعماله». 13مغرور شدن يكي از شاگردان حضرت علاّمه طهرانی و سرانجام زشت او. 14امام صادق عليه السّلام: اوّلين مطلب اين است كه بداني توفيق از خداست و بس! 15خطر آنجائي است كه فرد عمل خوب را از خود ببیند 16تمام خيرات و خوبيها به خداوند بر ميگردد. 17علم پروردگار در اسم «العليم» ظهور و تجلّي دارد. 18اشعار غرّاي مولانا در مثنوي در فقر و نيستي موجودات. 19احياء معارف توحيد و ولايت بدست امثال مولانا محمّد بلخي بوده است. 20كلام مهمّ آية اللَه بروجردي در آستانۀ مرگ. 21القاب و عناوين و اعتبارات اشخاص فقط به درد دنيا ميخورد. 22هيچ چيزي مانع از ورود حضرت عزرائيل براي قبض روح نيست. 23نقل حالات يكي از بزرگان و نقد آن توسّط حضرت استاد طهرانی دام ظلّه. 24انسان نبايد كمترين شائبة تعلّق به نفس در عمل خود داشته باشد. 25 آيات و روايات در فقر و فناي انسان 26هدايت بشر بواسطۀ انبياء و اولياء عين هدايت خداست. 27دو بيتي كه اميرالمؤمنين عليه السّلام بر روي قبر سلمان نوشتهاند. 28چقدر پسنديده است كه در نوشتن سنگ قبر به اميرالمؤمنين علیه السلام تأسّي شود. 29ابيات بلند عارف مصري ابن فارض در باب توحيد و ولايت. 30عرفاء و بزرگان، راه توحيد و ولايت را براي همگان هموار نمودهاند. 31تجلّي مقام جلال و عظمت پروردگار هيچ غيري را باقي نميگذارد. 32ابيات بلند مولانا محمّد بلخي در باب توحيد پروردگار و فقر و عبوديّت انسان. 33يك رباعي بسيار
جایگاه اولیاء الهی در نظام هستی و کیفیت احاطه آنها نسبت به امور
4یك وقتی ما رفته بودیم دیدن یكی از بزرگان كه بسیار مرد بزرگی بود و اهل بعضی از علوم و بعضی از مطالب بود، حالات خوبی داشت. خلاصه با سایر افراد فرق میكرد. در اواخر زمان حیاتش بود، چند روزی مانده بود كه از دنیا برود. این قضیه برای حدود ده، دوازده سال پیش بود آن شخص وقتی صحبت راجع به اینها شد كه انسان باید حواسش را جمع كند میگفت: وقتیكه ما در نجف بودیم یك فردی در نجف بود از میان طلاب كه به علم، به حدت و به ذكا معروف بود. شخص بسیار خوش قریحه، خوش استعداد، خوش فهم و از مستشكلین و اشكال كنندگان درجه یك درس مرحوم آخوند ملا محمدكاظم خراسانی و سایر بزرگان و اعاظم در نجف بود، و بین همه معروف بود. و من هم با او ارتباط داشتم و وقتیكه همدیگر را میدیدیم سلام و احوالپرسی میكردیم. شخصی بود به نام شیخ علی.
وقتیكه میخواستند در نجف ضربالمثل بزنند، به همدیگر اشاره كنند برای زهد و تقوا، اشاره به اینشخص میكردند. از نظر زهد و از نظر صلاح و از نظر آراسته بودن به خصوصیات و صفات به او مثال میزدند. اگر به تهجد، كسی كه نماز شب او باید دارای این خصوصیات باشد، میگفتند كه به فلانی نگاه كنید. وقتیكه راجع به زهد و اعراض از دنیا میخواستند یك شخص معروفی را از بین سایر افراد اشاره كنند میگفتند به شیخ علی نگاه كنید. اگر برای یك شخصی راجع به حدت و ذكا و استعداد و هوش میخواستند ضربالمثل بیاورند میگفتند به فلانی توجه كنید.
البته جریانش مفصل است نمیدانم این را خدمت رفقا گفتهام یا نه، حالا بالاجمال میگویم خلاصه بعد از اینكه یك جریانی اتفاق افتاد و آن قضایای استعمار انگلیس و جنگی كه عراق با انگلیس كرد و علما در این جنگ شركت كردند و بعد اینها را گرفتند و به جاهای مختلف تبعید كردند، آن شخص میگفت یكی از دوستان ما كه جزو همین افراد بود و رفته بود در یكی از همین ممالك بعیده ظاهراً هند بوده گفت یك روز نشسته بودیم در بیابان، در همان معسكر در همان جایی كه ما را نگه داشته بودند، دیدیم یك نفر آمد و شروع كرد با ما صحبت كردن، حرف زد دیدیم، ا! مثل اینكه از مطالب اطلاع دارد، از علم بهره دارد، از مطالب، از فقه، از این طرف، از آن طرف شروع كرد به حرف زدن، دیدیم، نه! حسابی وارد میدان شده و دارد حسابی با ما بحث میكند! یكدفعه من از صدایش فهمیدم گفتم فلانی تو آن شیخ علی نیستی؟ گفت بله! حالا چه بود؟ آن موقع ریش داشت حالا ریشش را تراشیده بود، آن موقع عمامه داشته حالا به جای عمامه از این كلاههای دیگر سرش گذاشته بود، آن موقع عصا دست داشت، حالا به جای عصا تأدیبیه و چیز دیگر گرفته بود با او آمده بود. همان است، همان آقای كذایی. بعد از یك مدت معلوم شد كه ایشان جاسوس انگلیس از آب در آمده! التفات میفرمایید!
