
جایگاه اولیاء الهی در نظام هستی و کیفیت احاطه آنها نسبت به امور
جایگاه اولیاء الهی در نظام هستی و کیفیت احاطه آنها نسبت به امور
39آنوقت شما بیایید نگاه كنید به یك همچنین افرادی كه افتخار عالم تشیع هستند چه حرفهایی زده میشود؟! چه مطالبی گفته میشود؟! انسان به هر مقدار كه موقعیتش در میان افراد موقعیت برتر و با امتیازتری باشد به همان مقدار نسبت به مطالبی كه میگوید مسئولیت بیشتری دارد. باید متوجه این قضیه بشویم. نباید موقعیت پذیرفته شده را با بیان الفاظ و عباراتی كه موجب پذیرش قاطبه اهل اندیشه و اهل فكر نیست خدشهدار كنیم و این موقعیت را از چشم افراد بیندازیم. مطالبی را كه در این دوره كه دیگر دوره تعبد به كنار رفته و دوره چوب و چماق به كنار گذاشته شده؛ دوره عقل است و دوره تفكر و دوره تأمل و دوره اندیشدن صحیح و پرداختن به مطلب حق، با بیان مسائلی كه آن مسائل موجب تناقض و تضاد با این طریق است نباید جایگاه خود را خراب كنیم و موقعیت خود را از بین ببریم و خدای نكرده به مكتب و به ساحت قدس مكتب اهل بیت علیهمالسّلام خدشهای وارد بكنیم.
نسبت به مطالبی كه نمیدانیم صحبت نكنیم، نسبت به مطالبی كه اطلاع كمتری داریم حرف نزنیم. چه اشكال دارد هر شخصی متصدی قسمتی از معارف بشود؟ من وقتیكه نسبت به بعضی از مطالب اطلاع ندارم چرا بیایم اظهار نظر بكنم؟ من الان نسبت به مسائل مهندسی و پزشكی فرض كنید كه اطلاع ندارم حالا بیایم اظهار نظر بكنم این آبروریزی است. در همان حیطه خودم حركت كنم، در همان مقدار از سعه وجودی خودم حركت بكنم.
من یك وقت خدمت یك شخصی رفته بودم از بزرگان مرد خوبی است منتها نسبت به خیلی از مسائل اطلاع ندارد. از معاریف است از بزرگان است رو كرد به من گفت: آقا این مطلبی را كه پدر شما در كتابشان نوشتهاند راجع به محیالدین عربی كه این شخص شیعه بوده، من خیلی تأسف خوردم، من خیلی به ایشان ارادت دارم، ایشان با طرح این مطالب آن مقام علمیشان یك قدری ... گفتم آقا بنده هم اعتقاد به تشیع دارم به همین صورت گفتم بنده هم اعتقاد دارم به تشیع. محیالدین شیعه بوده به این دلیل به این دلیل به این دلیل. مطالبی گفته خلاف تشیع، از روی تقیه بوده، تحریف شده، خلاف تقیه بوده. این همه ادله بر این است كه ... بله ایشان قبلًا اهل تسنن بوده و این مسئله محرز است. بعداً حقیقت برایش روشن شده و شیعه شده. بنده هم عقیده به این دارم. بیا با من حرف بزن: این دید، ا! آمد یك چیزی بگوید دید كار خرابتر شد. آقازاده ایشان هم نشسته بودند. گفتم اگر مطلبی دارید با خود من بگویید من آماده برای صحبت هستم. ایشان دیگر هیچ چیزی نگفت. گفت: بله! بسیار خب، پس دیگر جای صحبت نیست.
