کیفیت سلوک عقلانی
17پذیرفت نه اینكه فقط مثل ضبط رو دستگاه نوار ... پذیرفت و در وجودش حَك كرد و آنها را هضم كرد و با قبول و تعهّد و التزام از رسول خدا خداحافظی كرد. آمد كه برود و عشیره خودش را مسلمان كند. همین كه داشت خارج میشد رسول خدا رو كردند به اصحاب و فرمودند: كسی كه میخواهد یك نفر از اهل بهشت را ببیند به این فرد نگاه كند. تا عُمَر این حرف را از پیغمبر شنید افتاد ردّ این، بیرون مسجد: آی بایست كارت دارم، من از رسول خدا الان شنیدم كه فرمود: كسی كه میخواهد یك نفر از اهل بهشت را ببیند به این نگاه كند، آمدم گریبانت را بگیرم كه آن دنیا دستم را بگیری. گفت: خاك بر سرت كند، آن كسی كه این حرف را میزند وِل كردی آمدی دنبال آن فردی كه هشتش گرو نُهش است حالا این را من دارم میگویم پیغمبر خدا را وِل كردی، آنوقت آمدی داری ... ببینید فهم چقدر است؟ آنوقت این شخص وقتیكه این مطلب را میگیرد. پیغمبر از دنیا میرود خلافت میرسد به ابوبكر ...
واقعاً چیزهای عجیبی در این دُور و زمانه میشنویم، خیلی عجیب است، خیلی برای ما عجیب است، كه روزگار به كجا رسیده كه هر روز كه میگذرد آن مبانی اصیل تشیع نمیدانیم چرا در ذهن بعضیها و در نزد بعضیها هی دارد كم رنگتر میشود ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام دارد میشود یك مسئله عادی مثل مسائل شكیات نماز!
بنده خودم شنیدم كه یكی از این آقایان وقتیكه از او سؤال كردند راجع به مسئله غدیر و ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام، گفت: این ضرروی نیست، یكی مثل مسائل اجتهادی و نماز و ... هر كی یك فتوای میدهد، این یكی یك فتوا میدهد، آن یكی میدهد. گفتیم كه «هر دم از این باغ بَری میرسد.» یكی در همین قم آمد مسئله دوات و قلم را از عمر انكار كرد! و گفت كه این مسئله خلاف است و این خلیفه مسلمین، نعوذباللَه، نعوذباللَه كی میآید یك همچنین جسارتی را به رسول خدا صلی اللَه علیه و آله بكند و بگوید: ان الرجُل لیهجُر.1 ان الرجل لیهجر میدانی یعنی چی؟ یعنی یارو دارد هذیان میگوید، حالا یك عبارتی دقیقتر است منتها من دیگر نمیتوانم آن را بیان كنم، مؤدبانهترش اینكه: یارو دارد هذیان میگوید، این معنای ان الرجل است، چطور ممكن است. آنقدر بیشرم بود كه خجالت نكشید در زمان رسول خدا بیاید جلوی پیغمبر یك همچنین حرفی را بزند كه حتی اهل تسنّن تاكنون سر خود را به خجالت و شرمندگی از این سخنان دُرربار موالیانشان و بزرگانشان جناب عمر و خلیفه پایین انداختهاند.
- سليم بن قيس نهج الحق و كشف الصدق، ص ٣٣٣

