کیفیت سلوک عقلانی
15نمیآمد اصلًا هِ ر را از بِر، تشخیص نمیداد. رفت یك اسم قلمبه سلمبه كتاب مثلا فلان، آن هم گفت بله داریم و براتون پیدا میكنیم و معلوم بود فرد متمولی هم هست، چون كتاب قیمتش بالا بود. بعد یك خورده گشت گفت: آقا یك كتاب ندارید كه جلدش سبز رنگ باشد، قطر كتاب اینقدر باشد. آن هم میشناخت دیگر، آن هم مشتریهایش را میشناخت. اغلبشان هم از دانشگاه میآمدند، مربوط به همان زمانها میآمدند من قصد جسارت به [دانشگاهیان] فعلی ندارم آن موقعها میآمدند و برمیداشتند و بعد هم اینها را خارج میبردند یادم هست كتابها را میگرفتند و میفرستادند خارج، و بارها من میدیدیم كه همچنین كاری را آن هم نگاه كرد و گفتش بفرمایید. آمد و یك كتابی پیدا كرد جلدش سبز رنگ و ... من دیدم مرحوم آقا همینطوری نگاهش میكنند. بعد رو كردند به من، من هم هفت هشت ده سالم بود گفتند: میبینی، اینها هم یك قسم مشتری هستند! حالا این آقا كی بوده؟ فرض كنید در منزلش، این هم جزء دكور میشود اینكه نمیدانست كتاب را با طای دستهدار مینویسند یا بیدسته مینویسند. فقط همین كه این قسمتی از منزلش، هالش، ساختمانشان، كتابخانه باشد این هم خودش یك چیزی. خودتان بهتر میدانید مثلًا این هم یك شاخصهای برای آنجا به حساب بیاید.
منزلهایی بودند الان هم هستند یك قسمت را بار درست میكنند، حالا فرض كنید چیزی هم ندارند و اینقدر چیز هستند كه مثلا چیزی هم داخل آن نگذارند یا بگذارند آن را خدا بهتر میداند. ولی اینكه این یك قسمت باید باشد، اصلًا متوجّه نیستند كه این عمل حرام است و موجب نكبت است و موجب دفع ملائكه است و موجب هجوم شیاطین است بر اینگونه اماكن. خانهای كه در آن یك ساختمانی بشود و یك همچنین تزئینی در آنجا بشود، به جای ملائكه، شیاطین در آن منزل تردد میكنند و رفت و آمد میكنند. آن موقع هم همینطور بوده. الان هم یه قسمت را برمیدارند كتاب میگذارند، البته اگر كتاب قشنگتر باشد جلدهای قشنگتر و یك ردیف جاذبهاش بیشتر است، این هم یك یك دوره كتاب سبز داشته به اندازه سه چهار سانتی بین آن فاصله بوده خواسته به جای اینكه با علف پر كند گفته حالا یك كتاب میآوریم آنجا میگذاریم پر شود، اینطور بوده.

