
لزوم تعقل در مکتب اولیاء خدا
لزوم تعقل در مکتب اولیاء خدا
26در جنگ صفین، یك كسی دستش قطع شد آمد پیش امیرالمومنین، یا علی دستم قطع شده. حضرت دستش را برداشتند و كلماتی و عباراتی را خواندند و دستش وصل شد. گفت یا علی، چه خواندی؟ حضرت فرمودند: حمد خواندم، گفت حمد خواندی؟ فرمود نمیخواهی، پس میگیرم. طفلی دستش افتاد. مگر حمد چیست؟ آسان میگیری؟ بیاعتنایی میكنی؟ نمیخواهی پس میگیرم. و بعد هرچه داد زد حضرت فرمود نه دیگر فایدهای ندارد برو.
حمد، حمد است، هیچ فرق نمیكند. حالا میگویند برو به مریض حمد بخوان، میگوید حالا یك چیز دیگری نیست، مثل اینكه حتماً باید یك جار و جمبل و از این چیزهایی كه مارگیرها و از جعبه درمیآورند و یك چیزهایی كه كسی نمیفهمد از آنها باید باشد، در حالتی كه تأثیر تمام این مطالب به واسطه اسراری است
